۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه

پاسخ به چهار پرسش

آنچه من در غالب نوشته های خود به شکلی پنهان دنبال کرده ام و از کلیت کلام قابل برداشت است این است که به شکل مطلق خواهان اسطوره زدایی (به معنای رهبرزدایی) از جنبش ها هستم _زیرا معتقدم جنبش های متکی به رهبران اسطوره ای جنبش های دیکتاتوری اند_ اما در مقابل این دیدگاه خواهان اسطوره شدن خود جنبشها از طریق ایفای نقش همگانی تر مردم هستم. بنابراین جایگاه من نه تنها در رابطه با سازمانیابی نیروها بلکه در رابطه با هر موضوع دیگری، فردی است در بدنه جنبش که در ارتباط با دیگر افراد در صدد خلق یک جنبش اسطوره ای_یعنی جنبشی که به تمام "چه باید باشد" ها جامه ی عمل بپوشاند_ است.

۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

واقعیت- سازماندهی- واقعیت

اگرچه به تجربه دیده ایم که فراخوانهای اینترنتی نیز همانند بیانیه های سیاسی به جز موارد استثنا تقریبا هیچ گاه باعث خلق حرکتی نشده اند اما جستجوی دلایل ناکامی چنین فراخوانهایی با مورد توجه قرار دادن استثناها به نظر می رسد که ما را به سمت نقاط روشنی سوق دهد. بر اين اساس اگر رابطه ی "ورودی(واقعیت)-سازماندهی-خروجی(واقعیت)" رابطه ی هدف باشد، به نظر مي رسد که با ایجاد تغییراتی در سطح  "ورودی(مجازی)" و بکارگیری عامل "سازماندهی"، بتوان فراخوانهای ناکام اینترنتی را به فراخوانهایی برای رسیدن به "خروجی(واقعیت)" بدل کرد.

۱۳۹۰ مهر ۱۳, چهارشنبه

به مارکس برگرديم

ما در ایران با چنین امری مواجه نیستیم و دلیل عمده ی آن این است که دچار یک خطا در فهمیدن مفهوم شبکه های اجتماعی هستیم. آنچه ما به غلط از شبکه های اجتماعی می فهمیم ارتباط داشتن با یکدیگر از پس پنجره های مجازی اینترنت در جهت خبر پراکنی است. اما آنچه مقصود اشکان خراسانی است به هم پیوسته بودن افراد در قالب شبکه های اجتماعی برای انجام اقدام عملی است. اینکه تا چه اندازه بتوان از محیطهای مجازی نه برای تبدیل شدن به خبر رسان بلکه در جهت به هم پیوستن در دنیای واقعی استفاده کرد موضوعی است که در ادامه (نوشته ی بعد) به آن می پردازم.