ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۲۱, دوشنبه

سازماندهی – فراخوان – اعتراض


16 آذر سردی بود. شاید سردترین 16 آذر تاریخ. بی تفاوتی دور از انتظار حراست دانشگاه در کنترل آدمهایی که وارد دانشگاه می شدند و چروکیدن نگهبان ها از سرما بر روی صندلی هایی که دور هم زیر آفتاب کم رمق پاییزی چیده شده بودند، حکایت از سردی فضای حاکم بر دانشگاهی را داشت که قرار بود زنده بودنش را به رخ بکشد.  اما فضای دانشگاه آنچنان سرد و بیروح بود که آدم را به یاد قبرستان در یک عصر سوت و کور پاییزی می انداخت. اکنون مایلم که بار دیگر به موضوعاتی نظیر "فراخوان – اعتراض" بازگردم و رابطه ی میان این ترم ها را با یکدیگر جستجو کنم. در رابطه با 16 آذر آنچه در نخستین نگاه چشم را خیره خواهد کرد سنگینی غیرقابل وصف کفه ی فراخوانهای اعتراضی است که تنوع آنها گستره ی وسیعی از مراجع ناشناس مانند انواع و اقسام وبلاگها و وبسایتهای مزین به رنگ سبز تا مراجع شناخته شده نظیر دانشجویان دربند، تشکلهای دانشجویی و فعالین سیاسی بنام داخل نشین و خارج نشین را در بر می گیرد. مسلماً بررسی رابطه ی "فراخوان – اعتراض" حول هر یک از این مراجع نیازمند بحث منحصر بفرد خود خواهد بود بگونه ای که مطمئناً نتایجی که از بررسی حول بیانیه اعتراضی دانشجویان دانشگاه اصفهان بدست خواهد آمد متمایز از نتایجی خواهد بود که حول فراخوان اعتراضی رضا پهلوی بدست خواهد آمد. با این وصف بحث پیش رو می تواند بسیار در هم پیچیده و کسل کننده باشد از این رو ترجیحاًً از مراجع فراخوانها فاکتور گرفته و بحث را بصورت خلاصه حول آن بخش از ماهیت بیانیه ها که در غالب آنها مشترک است ادامه می دهم. از این منظر آنچه چشمگیر است شور و هیجان نهفته در بیانیه های اعتراضی در جهت تهییج دیگران به اعتراض است که این ذهنیت را بوجود می آورد که  فراخوانهای اعتراضی تنها راهکار (ایزار) صادرکنندگان برای به میدان آوردن دیگران از طریق برانگیختن رقت انگیز احساسات آنان است. چنانچه این تشخیص درست باشد این سوال به ذهن خطور خواهد کرد که آیا از طریق فراخوان می توان اعتراضی خیابانی را شکل داد؟ شاید فردی بیدرنگ به یاد اتفاقات یکی دو روز اخیر روسیه بیفتد و با اشاره به فراخوان اعتراضی رهبران مخالف ولادیمیر پوتین و اجابت آن از سوی خیل عظیم مردم بگوید بله می توان. اما پاسخ من منفی است زیرا بی درنگ خواهم پرسید چرا فراخوانهای پرشور وطنی نه به اعتراضی خیابانی که حتی به تجمعی دانشگاهی هم منجر نمی شوند!؟ برای روشن شدن این موضع لازم است که تفاوت میان دو نوع فراخوان را بازگو کنیم. دسته ی اول فراخوانهایی که به منظور سازماندهی صادر می شوند مانند فراخوان سازمان سنجش برای ثبت نام در آزمون کنکور یا مثال سیاسی آن فراخوان یک حزب برای پذیرفتن عضو. دسته ی دوم فراخوانهایی که نه برای سازماندهی بلکه برای به نمایش گذاردن امر سازماندهی شده صادر می شوند مانند فراخوان سازمان سنجش برای شرکت در جلسه ی کنکور یا مثال سیاسی آن فراخوان رهبران مخالف کاخ کرملین. پر واضح است که فراخوان های اعتراضی یعنی فراخوان هایی که برای به خیابان آمدن جهت اعتراض صادر می شود در دسته ی دوم قرار میگیرند زیرا خیابان محل به نمایش گذاردن قدرتی است که از قبل سازماندهی شده است و نه محلی برای سازماندهی کردن. از این رو جایگاه "فراخوان اعتراضی" در یک مبارزه ضد دیکتاتوری پس از "سازماندهی" قرار دارد. به عبارت دقیق ترتیب صحیح سه ترم مورد بحث "سازماندهی – فراخوان – اعتراض" می باشد. در این ترکیب، فراخوان هم به مثابه نوعی اعلان مبارزه و مبارزه طلبی است و هم به نوعی نقش هماهنگ کننده نهایی را ایفا می کند و نه چیزی بیش از آن. در چنین حالتی که هر یک از ترمها در جایگاه اصلی خود قرار گرفته اند تنها یک فراخوان یک خطی با این مضمون که "تجمع اعتراضی در ساعت 10 میدان ایکس" برای به خیابان آوردن خیل عظیمی از افراد کافی خواهد بود بی آنکه نیازی به انشاهای پرشور و پرهیجان باشد. در این راستا مساله ی غامض در مورد فراخوانهای وطنی این است که با وارونه شدن جایگاه فراخوان و سازماندهی اساساً نقش سازماندهی به فراموشی و یا شاید هم به تقدیر و سرنوشت سپرده شده است! از این رو حالتهایی که به نظر می رسد مد نظر صادر کنندگان بیانیه های وطنی است "فراخوان – اعتراض" یا "فراخوان – سازماندهی – اعتراض" است که هیچکدام به نظر نمی رسد جوابگو باشند. سردی 16 آذر گریبان من را هم گرفته. از این رو این نوشته را همین جا خاتمه میدهم. امیدوارم که در آینده بتوانیم به شکل هم مفصل تر و هم ویژه تر در این رابطه بیشتر صحبت کنیم.

 
دیوار نوشته – 21 آذرماه 1390