۱۳۹۰ بهمن ۱۱, سه‌شنبه

رهسپار


 (در رابطه با خودکشی محمد رهسپار پناهجوی ایرانی در آلمان، در همراهی با پناهجویان معترض ایالت بایرن)
طناب را به سقف آویزان می کنی. روی چارپایه می ایستی و ، ...، و لحظه ای بعد در فضا معلق می شوی.
تو به دور از تمامیِ چشمها _ چشم آدمی و چشم دوربین_ خود را در آغوش مرگ به رقص در می آوری.
این اصیل ترین نقش در نمایشنامه ظالمانه ی هستی است.
زمین با تمام فراخی جایی برای تو ندارد. تو با تمام تنگنا اتکایی به زمین نداری:
مرگ را بر فراز زمین به اهتزاز در می آوری تا تن به پستی زمین نداده باشی.
من ستایشگر مرگ تو نیستم، ستایشگر هیچ مرگی نیستم اما روایتگر مرگ تو هستم.
ما مرگ تو، آن سکانس ضبط ناشده را، روایت می کنیم تا سیلی ای باشد بر گوش تمام آن خوکهایی که زمین را تنگ کرده اند.
ما روایت مرگ تو را تکثیر می کنیم تا آنجا که این نقش از نمایشنامه هستی زدوده شود.
و روایت ما چیزی جز اعتراض و همگامی برای رقم زدن نمایشنامه ای انسانی نیست.
.
.

دیوارنوشته – 12 بهمن 1390
.
.
تصویر از وبلاگ شاهین شهر (+)