۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

اعدام جنایت است نه مجازات


1-      اعدام متجاوز به عنف در حضور انبوهی از تماشاگران (1). تخمه، بستنی، سیگار، مردم بی غیرت، مردم بی کار، مردم بی عار(2)! آیا اطلاق عناوینی نظیر مردم بی غیرت یا مردم بی عار بر توده ای از افراد یک جامعه که برای تماشای به دار آویخته شدن یک مجرم گرد هم جمع شده اند اطلاقی درست است؟ بر اساس چه معیاری می بایست در مورد درستی یا نادرستی این انطباق قضاوت کرد؟ برای یافتن پاسخ، دستکم دو گام ضروری است. گام اول پایین آمدن از جایگاهِ رفیعِ متوهم سازِ فرودست پست انگار! یعنی پایین آمدن از جایگاهی که از بلندای آن نداهایی شبیه این همواره به گوش می رسند که "این مردم (یعنی این مردم پست) سزاوار همین حکومت (همین حکومت پست) اند"! گام دوم قرار دادن خود در کفه ی ترازویی که توده ی مورد قضاوت در آن قرار دارند و سنجش نقش و وزن خود در ایجاد تعادل یا بی تعادلی کفه های ترازو. معیار قضاوت اکنون می تواند فراهم آید. اطلاق صفاتی نظیر بی غیرتی یا بی عاری بر مردمی که ناظرِ بدار اویخته شدنِ یک مجرم اند زمانی می تواند مورد محک درستی یا نادرستی قرار بگیرد که مبارزینی در میان توده و در پیوند با آنان نقش خود را در بر هم زدن تعادل موجود و ایجاد تغییر در نگرش جامعه ایفا کرده باشند، در غیر اینصورت هر گونه اطلاقی از این دست بر توده ی مردم  اساساً خالی از معنا خواهد بود.
                          
2-      قضاوت از جایگاه رفیع، قضاوتی پیشینی است. بدین معنا که قضاوت کننده پیشاپیش داوری خود را انجام داده است و چنانچه واقعه یا فاجعه تا ابد تکرار شود قضاوت همان خواهد بود که پیش تر بوده است. مردمی که برای تماشای به دار آویخته شدن یک مجرم گرد هم جمع می شوند یا مردمی که برای بوسیدن و دست مالیدن به ضریح حسین پسر علی از سر و کله ی هم بالا می روند و یا مردمی که بطور کلی در هر رویدادی از این دست شرکت می جوید، در این نوع نگرش تا ابد به عنوان عده ای گوسفند مورد تلقی قرار می گیرند. با این حال تکرار مداوم رویدادهایی از این دست با وجود تمامی ابراز انزجارها از آن (!)، ناشی از این است که در این اعلام برائت و اعلان جداشدگی از توده ی تماشاچیان اعدام،  تنها توده ای دیگر از تماشاچیان شکل می گیرد که تماشاچی تماشاچیان اعدام اند! تماشاچیانی که تماشاچی بودنشان در هیاهوی اعلام برائت از تماشاچیان اول نامرئی و پنهان می ماند! بدیهی است که چنین توده ای هرچقدر هم که صدای بوق و کرنای اعلام برائتش از وضع موجود یا به تعبیری صدای پیف پیف کردنش از وضع موجود، بلند و پرهیاهو باشد در نهایت بواسطه تماشاچی بودن هیچگاه برهم زننده ی هیچ تعادلی نخواهد بود و از اینرو رویدادهای مشابه اعدام مجرم در ورزشگاه سبزوار و اتفاقات و هیاهوهای پیرامونی آن امری مکرر خواهد بود.
     
3-      باید از جایگاه رفیع پایین آمد و در میان توده ابراز انزجار کرد. باید پایین آمد، بر سر راه مشتاقان تماشای اعدام نشست و خصلت تماشاگری را منع کرد. تنها در چنین وضعیتی است که شماتت کنندگان تماشاچیان اعدام، خود نیز از دایره ی تماشاچی گری بیرون می آیند. آنچه مورد تقبیح است خصلت تماشاگری است از این رو ابتدا می بایست قبای تماشاگری را از تن خود به در آورد و این امر تنها مستلزم وانهادن قبای خود در بالا و پایین آمدن به منظور تغییر در نگرش توده ی تماشاچی است. در چنین حالتی زمینه برای قضاوت پسینی فراهم می آید یعنی قضاوتی که بر مبنای شناخت توده و انگیزه های آنان از تماشای جان کندن یک فرد بر آویزه ی دار استوار است. اگر نتیجه محتوم قضاوت پیشینی چیزی جز گوسفند قلمداد کردن مکرر توده ی تماشاچیان اعدام نیست، اما در پس قضاوت پسینی، گشوده شدن راه جهت تغییر در نگرش توده ی تماشاچیان اعدام نهفته است. چرا عده ای انبوه به تماشای اعدام می روند؟  پاسخ این پرسش در حالت قضاوت پسینی در بطن کنکاشی نهفته است که هدف آن دگرگونی جامعه است.


4-      خط مشی جمهوری اسلامی ایران در قبال پاره ای از جرم ها بر اساس تعالیم منتسب به الله بر حذف مجرم استوار است. حذف زناکار با سنگسار. حذف متجاوز به عنف با اعدام و ... . حذفی البته به گفته ی حکومت در جهت مصون نگاه داشتن جامعه از شر مجرم! اما زمانی که این حذف به ملاء عام آورده می شود هدف دیگری نیز برای آن تعریف می شود: مصون نگاه داشتن جامعه از شر سایر مجرمین بالقوه بواسطه عبرت گرفتن آنان! اما آیا حکومت اسلامی که از بدو استقرار چوبه های دار را بر پا کرده است در عمر سی ساله خود توانسته است با حذف مجرم از وقوع جرم پیشگیری کند؟ پاسخ البته روشن است اما اساساً اشتباه خواهد بود اگر تصور کنیم که هدف جمهوری اسلامی از حذف مجرم ریشه کن کردن جرم است! حکومت اسلامی نه تنهاخواهان ریشه کن شدن جرم در جامعه نیست بلکه مکانیزم تداوم آن را نیز فراهم می آورد زیرا ریشه کن شدن جرم در جامعه مصادف با برچیده شدن علی الاجبار چوبه های داری خواهد بود که بار اجرای احکام الله را بر دوش می کشند و از این حیث اصلی ترین ابزار یادآورِ الله اند! از اینرو هر بدار آویختنی پشتوانه ایست برای حکومت اسلامی که خود را بواسطه ی اجرای احکام الله  در اذهانِ دستکم طرفدارانش به عنوان وارث و نماینده ی الله تداعی کند. هر حکومت اسلامی بدون چوبه ی دار در منتسب کردن خود به الله با بحرانی اساسی مواجه خواهد بود.

5-      اگر بپذیریم که اعدام در جامعه ی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی پیش از آنکه به عنوان نوعی مجازات مطرح باشد، نوعی ابزار با کارکردهای ایدئولوژیک است در اینصورت کارکرد اعدام به عنوان مجازات نه تنها خدشه دار می شود بلکه اساساً از حالت مجازات به حالت جنایت تغییر ماهیت بنیادین می دهد زیرا حکومت از آن نه آنگونه که ادعا می کند در جهت پیشگیری از جرم، بلکه بالعکس در جهت تداوم جرم بهره می جوید. عمومی کردن اعدام، آوردن آن به ملاء عام، گردهمایی انبوه جمعیت، حضور رسانه ها و روزنامه ها و عکاسان، همه و همه عواملی هستند که باعث می شوند تا اعدام از حالت رعب انگیز به حالت قهرمان ساز تغییر ماهیت دهد. بیراه نیست که اغلب مجرمین محکوم به اعدام در ملاء عام با لبخند به استقبال چوبه ی دار می روند. برای مجرم- طرد شدگان جامعه که هیچگاه مورد توجه نبوده اند، اعدام در ملاء عام غنیمتی است تا خود را دستکم برای لحظاتی بواسطه ی مورد توجه بودن، قهرمان قلمداد نمایند. و این پیامی است که از پای چوبه های دار برافراشته در ملاء عام به سایر مجرم- طرد شدگانی که شاید حتی در  انبوه تماشاگران هم حاضر باشند مخابره می شود. اعدام در ملاء عام تیری است که حکومت اسلامی با آن دو نشان را می زند: یکی اینکه در جهت تداوم جرم و جنایت قهرمان سازی می کند و دیگر اینکه از آن در جهت تثبیت خود به عنوان نماینده الله بهره برداری می کند.


اشاره ها در متن:
(1)     اشاره به اعدام متجاوز به عنف در استادیوم ورزشی شهر سبزوار (+)
(2)     "تخمه، بستنی، سیگار، مردم بی غیرت، مردم بی کار، مردم بی عار " عنوان مطلبی در سایت بالاترین (+)
پی نوشت ها:
1-       این نوشته حاصل دندان بر هم ساییدنهای بسیار بود. نوشته ای که از دو سه روز پیش نوشتنش آغاز شده بود به دلیل دندان درد شدید آنقدر طول کشید که اعدام در ملاء عام دیگری هم در پارک هنرمندان تهران به سوژه خبری و هیاهوهای همیشگی بدل شد.
2-       تصمیم گرفتم که دیوارنوشته ها را از این پس بصورت رسمی به گوگل پلاس ارسال کنم. لینک دیوارنوشته گوگل پلاس اینجاست: (+)   
        
دوشنبه، 2 بهمن 1391