ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۱۸, چهارشنبه

دزدها و قاتلها علیه یکدیگر. پیام معنوی حکومت اسلامی: دروغگوها به بهشت می روند!


1- "ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم میخواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها. دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم. دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدیم. شما را به مقام انسانیت میرسانیم" (1). یادآوری کلام رهبر اول جمهوری اسلامی که زمانی با بیان هر جمله ی ولو بی معنایش اشک از چشمان جماعتی از خود بیگانه جاری می کرد و حالا اندک روزگاری پس از آن در زمان حکومت نایبش مضحکه ی هر بچه مدرسه ای باذکاوتی شده است، نه از برای تاسف خوردن از بابت وعده هایی است که عملی نشده اند و نه از برای نفرین فرستادن بر او و اجدادش. این یادآوری بهانه ای برای یک یادآوری دیگر است، باشد که آویزه ی گوشمان بماند: "در سیاست و طبابت هر کسی وعده زیاد بدهد، شارلاتان است" (2).
                                 
2- سی و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب مردم ایران علیه رژیم دیکتاتوری پهلوی با صف بندی و افشاگری دزدان و قاتلان حکومت اسلامی علیه یکدیگر و بی اعتنایی آنان به فرامین مقام عظمایشان مبنی بر خویشتنداری و کش ندادن دزدیهایشان مصادف گردیده است. سعید مرتضوی، قاضی قاتل که در دوران انجام وظیفه خود یک تنه خدماتی شایان نظیر تعطیلی فله ای روزنامه ها، سرکوب روزنامه نگاران و دانشجویان و فعالان سیاسی را در جهت حفظ ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران انجام داده است(3) چندی است که خود به محور اختلاف و رویارویی در خط مقدم حکومت بدل گردیده است. اختلافی که با پرده برداری سعید مرتضوی از فساد مالی برادران لاریجانی و انتشار فیلم آن توسط محمود احمدی نژاد (4) و پس از آن دستگیری و بازداشت 24 ساعته ی سعید مرتضوی توسط دستگاه قضایِ تحت حاکمیت لاریجانی، هم عریان ترین زوایای خود را آشکار کرده است و هم موجی از شادی را در میان اپوزیسیون برانگیحته است. شادی و سروری که البته خبر آزادی مرتضوی به مانند ریختن آب بر روی آتش شاید آن را محو کرده باشد.
              
3- شادمانی اپوزیسیون از وجود نزاع حول محور مرتضوی تا جایی که به آگاه شدن بخشی از توده جامعه ایران از ماهیت کثیف حکومت اسلامی و دلزدگی آنها از نظام اسلامی مرتبط باشد بدیهی است. اما چنانچه مبنای هیجان بوجود آمده این تصور باشد که نزاع در سطوح بالایی حکومت عامل فروپاشی آن خواهد بود چنین تصوری بدون بکار گرفتن اهرمهای لازم برای فروپاشانیدن حکومت بیهوده است. دلیل اول اینکه نزاع از بدو انقلاب 57 در بطن حکومت وجود داشته و جمهوری اسلامی همواره بر این نزاع فائق آمده است. حذف بازرگان، حذف بنی صدر و ... مصداقهایی از این امرند. از این رو می توان گفت جمهوری اسلامی در عبور از نزاعهای درونی به مثابه ی مهندسی با سابقه ی کاری سی ساله است. دلیل دوم اینکه نزاع مجلس-مرتضوی-دولت را نباید بصورت ایزوله و جدا از سایر رخدادهای جامعه بویژه دستگیری گسترده و ناگهانی تعداد زیادی از روزنامه نگاران(5) تحلیل کرد. این دو واقعه در کنار یکدیگر معناساز بوده و حامل این پیام است که نظام اسلامی یک نظام مرتضوی ساز بوده و با حذف یا کنار گذاردن سعید امامی ها و سعید مرتضوی ها، سگ هار دیگری را برای خوش خدمتی از آستین بیرون خواهد آورد.
                    
4-  حکایت سعید مرتضوی و محمود احمدی نژاد حکایت آدمهایی است که برای بقا دست و پا می زنند. سعید مرتضوی با آن کارنامه درخشان در سرکوب روزنامه ها و روزنامه نگاران و دانشجویان و معترضان بی گمان انتظار پاسداشت از سوی حکومت و گمارده شدن در پستهای حساس تر حکومتی را دارد از این رو در تلاش طیفی از حکومتگران برای کنار گذاردن او، با توسل جستن به دامان احمدی نژاد بازیچه ی دست کسی شده است که با الگوگیری از سیستم حکومتداری پوتین- مدودف رویای تحقق سیستم احمدی نژاد- مشایی را در سر می پروراند و از این رو به منظور ضربه زدن به رقبا در صدد رو کردن مفاسد آنها با دوربین های مخفی است. اگرچه  حماقت مرتضوی و رویاپردازی احمدی نژاد برسازنده ی معجونی است که خوراندن آن به هر یک از دست اندرکاران نظام اسلامی می تواند سکانسی ناب و شورآفرین از استفراغ ماهیت کثیفشان را رقم بزند اما بی تردید مهندسی جمهوری اسلامی نیز در جهت خنثی کردن این ترکیب بحران ساز بیکار نخواهد نشست چنانکه شاید بازداشت و آزادی فوری مرتضوی را هم بتوان در چارچوب همین مهندسی عبور از بحران دانست. مساله حائز اهمیت در این میان این است که در جدال میان دزدان و قاتلان حکومتی هیچیک لیاقت قرار گرفتن در جایگاه قهرمان را ندارند. آنهایی که بوِیژه در حال قهرمان سازی از احمدی نژاد- مشایی و نشاندن آنها در جایگاه قهرمانان ملی هستند یا ساده لوحانی با حافظه کوتاه تاریخی اند که تاریخ را تنها تا جلوی بینی خود می بینند و حتی دیروز را هم به یاد نمی آورند و یا مزدورانی هستند که برای تبلیغ کردن جیره و مواجب می گیرند. 
                                
5- ساخت مسکن و مجانی شدن آب و برق و اتوبوس پیشکش. آیا در سی و چهار سال گذشته دستگاه خمینی معنویات و روحیات ما را عظمت داده است؟ آیا ما را به مقام انسانیت رسانده است؟ ما پیشکش! آیا خود حکومتگران و آدمهای حکومتی در این سی و چند سال به مقام انسانیت نائل شده اند!؟ اگر مقام انسانیت معنایش سوء استفاده از قدرت، رانت خواری، دزدی، اختلاس، سرکوب، جنایت و البته گذاشتن دوربین مخفی در اتاق گفتگو برای آتو گرفتن از همدیگر باشد به آقای خمینی برای تحقق این شعار در راس حکومت تبریک می گوییم! روح الله حسینیان در دفاع از سعید مرتضوی یکی از اقدامات شاخص او در خدمت به جمهوری اسلامی را قلع و قمع دنیاطلبان عنوان کرده بود (6). اکنون باید پرسید که اصلن معنویت در نظام آخوندی چه معنایی دارد و معنای مادیگرایی چیست!؟ سی و چهار سال از حکومت آخوندی سپری می شود و در طول این مدت تعداد امامزاده ها هفت برابر شده است و چنانچه حکومت با چنین سرعتی در ثبت امامزاده ها پیش برود چه بسا اجداد ما هم در آینده ای نه چندان دور در زمره ی امامزادگان به ثبت برسند! امامزاده سازی و مسجدسازی. معنای معنویت در سیستم آخوندی مشغول کردن توده ی مردم به ضریح و دست به آسمان بلند کردن و گریه و زاری در چاه برای فرج حاصل شدن و رهایی از فلاکت است! معنای معنویت در نظام آخوندی با فلاکت و مسجد عجین است. از اینرو معنویت یعنی بردگی یعنی بی خبری و چشم بستن بر دزدی های آقایان حکومتگر مسلمان! بدیهی است که در چنین چارچوبی، مادیگرایی هم به عنوان نقطه مقابل معنویت، معنایش در سیستم اخوندی پشت پا زدن به سیستم برده ساز خواهد بود و نه دزدی و اختلاس و رانت خواری و کاخداری که آقایان مسلمان حکومتگر زندگیشان با آن عجین است. جای تعجب نیست که در این سیستم حکومتی رضا شهابیِ کارگر یک مادیگرا تلقی می شود که باید نابود شود و عسگر اولادی رانت خوار یک آدم تصمیم ساز معنوی!
                             
6- سی و چهار سال از حکومت آخوندی می گذرد و من به عنوان جوانی با سنی کمتر از سن انقلاب احساس نابود شدگی می کنم. احساسی ناشی از باور به حرکت شتابان جامعه تحت حاکمیت آخوندها به سوی دره ی تاریک فنا و نابودی. حکومتی که ستونهای آن در 12 بهمن 57 بر مبنای شارلاتانیسم بنیان نهاده شد بدیهی است که در طول عمر خود تا به امروز مروج دروغگویی و عوامفریبی بوده باشد. دروغگویی از ناحیه حکومت اما امروز چنان ابعاد وسیعی یافته است که از دایره ی مسائل سیاسی حتی به حیطه ی مسائل علمی هم کشیده شده است. آقایان دزدی می کنند و برای پنهان کردن آن در پس احساسات ملی گرایانه ی مردم به دروغگویی درباره پیشرفت های علمی خارق العاده در عرصه های هسته ای و فضانوردی متوسل می شوند. عرصه هایی که پیشرفت در آنها هیچ تاثیر مثبتی بر زندگی مردم نخواهد گذاشت و از این رو به واسطه ی غیرملموس بودن اثرشان بر زندگی مردم، بهترین گزینه برای دروغ بافی و تهییج احساسات مردم اند. حکومت اسلامی هیچگاه نمی تواند برای تهییج مردم متوسل به دروغ گویی های آنچنانی در عرصه هایی مثل جاده سازی و خودروسازی و مدرسه سازی شود زیرا مردم با پوست و گوشت خود ناایمن بودن جاده ها و خودروها و مدرسه ها را درک میکنند. اما رئیس جمهور می تواند یکبار با میمونی خالدار و یکبار هم از سر ضعیف بودن حافظه ی دروغگوها با میمونی بی خال عکس یادگاری بگیرد و ادعا کند که کشور در عرصه ی فضا پیشرفتهای چنین و چنان کرده است! اما آقایان بهتر است در زمینه ایمن سازی مدارس این مملکت چند مرده حلاج بودن خود را نشان دهند. اتم و فضا پیشکش. آقایان که از یکسو خود را نماینده رسمی الله بر زمین و معتقدانی پایبند به نظام جزای اخروی و وجود بهشت و جهنم قلمداد می کنند با وجود این همه دروغگویی، منطقی تر به نظر می رسد که معتقد به این باشند که دروغگوها به بهشت می روند و نه جهنم! از اینرو یکی از مسائل اصلی در جریان مبارزه با حکومت اسلامی با توجه به ترویج گسترده دروغگویی توسط حکومت، وارد شدن به میدان جهت یافتن و خشکاندن ریشه های ی آن است. بدون وارد شدن به این میدان، روح مبارزه در یافتنِ معنای حقیقی خود دچار خدشه و نقصان خواهد بود.

اشاره ها در متن:
1- برگزیده از متن کامل سخنرانی خمینی در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا (+)
2- جمله از کارل پوپر
3- سعید مرتضوی، ویکی پدیا (+)
4- فیلم گفتگوی سعید مرتضوی و  فاضل لاریجانی (+)
5- دستگیری گسترده روزنامه نگاران در بهمن 1391 (+)
6- دفاع روح الله حسینیان از سعید مرتضوی (+)

پی نوشت ها:
1- بند هفت این نوشته را در حین انتشار بر روی وبلاگ حذف کردم!


پنجشنبه – 19 بهمن 1391