۱۳۹۴ آبان ۲۵, دوشنبه

وقتی دولتها جهان را به سمت تروریسم سوق می دهند

در آرامش شبانه خیابانهای پاریس، در حوالی ورزشگاه استاد دو فرانس جایی که هیچ کس خیالش را هم نمی کند به یکباره صدای مهیب انفجار آرامش را بر هم می زند. رگبار گلوله باریدن میگیرد و آدمهای بهت زده سلاخی می شوند. تکه های گوشت به هوا پرتاب می شوند و بعد در جوی خون فرو می افتند. رسانه ها خبری فوری را تیتر میزنند: پاریس در چندین نقطه مورد حمله مردان مسلح قرار گرفته است. همزمان با شنیده شدن صدای انفجار در پاریس، جهان در بهت فرو می رود. همزمان گه خوری های دولتمردان جهان هم شروع می شود. اولاند در نطق تلویزیونی پیام می دهد که با تروریستها خواهد جنگید. اوباما هم پیام می دهد که فرانسه را تنها نخواهد گذاشت. سایر دولتمردان جهان از عربستان گرفته تا ایران و اسرائیل و ترکیه و روسیه و بریتانیا و آلمان هم بیکار ننشسته و تا ساعاتی بعد پیام مبارزه با تروریسم را به گوش جهانیان می رسانند! رسانه ها در شب ناآرام پاریس به سراغ شاهدان عینی می روند تا راز مردان مسلح را برای جهانیان فاش سازند! شاهدی می گوید: یکی از مردان مسلح سیاهپوش در حالیکه آدمها را به گلوله بسته بود فریاد می زد: به خاطر سوریه. شاهد دیگری می گوید: تماشاگران سالن بتکلان با ظاهر شدن مردان مسلح سیاهپوش بر روی صحنه خیال کرده اند که آنها هم بخشی از نمایش هستند. گلوله های تفنگ، انفجارهای انتحاری و تن های به خون غلتیده در خیابان های پاریس برشی کوتاه از نمایشی به مراتب هولناک تر از فاجعه بتکلان است که مدتهاست در بیرون از مرزهای اروپای آرام در کشورهایی مثل سوریه و عراق و افغانستان و لیبی و یمن هر روز تکرار می شود و جهانیان آن را نظاره میکنند بی آنکه در بهت فرو روند! اکنون چشمها به پاریس خیره می شوند و احساسات به اشکال گوناگون ظهور می یابند. عده ای ناراحت می شوند همچنان که از خانه خرابی و کشته شدن مردم یمن توسط هواپیماهای عربستان و یا بمباران بیمارستان در افغانستان توسط جنگنده های آمریکایی و کشته و مدفون شدن بیماران و پزشکان و پرستاران در زیر آوار. عده ای دیگر اما احساساتشان شکل خاص تری به خود می گیرد، شکلی شبیه احساسات هواداران متعصب تیمهای فوتبال در یک استادیوم ورزشی. ظهور و بروز احساسات این دسته در قبال کشتار و قتل عام وابسته به این است که طرفدار چه چیزی باشند! اگر شیفته غرب باشند از کشتار در فرانسه ناراحت می شوند و با پرچم فرانسه بغض می کنند! در صورتی که به یمن علاقه ای نداشته باشند در قبال کشتار در یمن واکنشی نشان نمی دهند و اگر از یمنی ها بدشان بیاید از کشتار آنها ابراز خوشحالی می کنند. اگر طرفدار یمن باشند از کشتار در یمن اظهار ناراحتی می کنند و در صورتیکه از غرب بدشان بیاید از کشتار فرانسه ابراز شادی می کنند. گویی که در یک استادیوم فوتبال هستند که تیمها به جای گل زدن باید همدیگر را سلاخی کنند. تماشاگران بر حسب اینکه طرفدار کدام گروه باشند از خود شادی و ناراحتی بروز می دهند! این شکل وقیحانه از بروز احساسات در قبال کشتار اکنون به وفور در همه جا یافت می شود. طرفداران داعش پس از کشتار پاریس با هشتگ پاریس در آتش به شادمانی می پردازند. حزب اللهی ها هم از اینکه به زعم آنها خدا کافرها را رو در روی هم قرار داده است شادی خود را بروز می دهند و خدا را شکر می کنند. شادی از کشتار و قتل عام اما مشخصه کسانی است که در هیولا بودن و وحشتناک بودن با داعشی ها وجه مشترک دارند، خواه شادی کننده یک حزب اللهی یا هر چیز دیگری باشد که از کشتار در پاریس خوشحال می شود یا یک نژاد پرست یا هر چیز دیگری که از کشتار در یمن و فلسطین. آنچه تحت عنوان تروریسم امروز جهان را به خود مشغول کرده است حاصل سیاستهای تمام دولتمردانی است که داعیه ی مبارزه با تروریسم از دهان کثیفشان مدام بیرون می آید. نقش تمام دولتها و حکومتهایی که باعث بوجود آمدن ناامنی و ترور در جهان گشته اند امروز روشن و آشکار است. وضعیت امروز سوریه به عنوان آشفته ترین و بحرانی ترین منطقه جهان حاصل تجاوز مستقیم و غیر مستقیم کشورهای بیگانه از جمله ایران، عربستان، ترکیه، اسرائیل، آمریکا، فرانسه، انگلیس، آلمان و روسیه به خاک سوریه است. فاجعه پاریس نشان می دهد اتوپیای امن کشورهایی که سایر نقاط جهان را به کانون بحران بدل می کنند چندان پایدار نخواهد بود و ترکش های بحران می تواند به سمت خود آنها کمانه کند. بحران سوریه و بحران های وابسته به سوریه پایان نخواهد یافت مگر آنکه دولتهای متجاوز به عنوان عاملان شکل گیری و تشدید تروریسم خاک سوریه را ترک کنند و از بحران سازی در سوریه دست بکشند.


دوشنبه 25 آبان 1394

۱۳۹۴ شهریور ۲۲, یکشنبه

آنارشیسم در دایره پرگار

روز جمعه به پیشنهاد یکی از دوستان برنامه هفته گذشته پرگار بی بی سی را از سایت یوتیوب(1) مشاهده کردم. برنامه ای با موضوعیت آنارشیسم که با طرح سه پرسش "آنارشیسم چیست؟ حرکت آنارشیستی چه مختصاتی دارد؟ چرا در تاریخ سیاسی ایران به رغم شناخت کم از آنارشیسم، از آن به عنوان ناسزای سیاسی استفاده شده است؟" آغاز و با بیان مقدمه ای کوتاه در مورد آنارشیسم در قالب دو نقل قول از فیلسوف آنارشیست فرانسوی ژوزف پرودون و فیلسوف چینی ژوانگ زی و پس از آن معرفی مهمانان برنامه، نظام جلالی تحلیل گر سیاسی آنارشیست، عمار ملکی پژوهشگر علوم سیاسی و محسن حیدریان تحلیل گر سیاسی مخالف آنارشیسم وارد فاز گفتگو شد. به عنوان فردی که از لحاظ تئوریکی در میان انواع مختلف ایسم های موجود گرایش و تمایل غالب تری به سمت و سوی آنارشیسم دارم بر آن شدم تا نظر خود راجع به این برنامه را به نگارش در آورم و با دوستان در میان بگذارم.
در رابطه با برنامه پرگار آنچه قبل از هر چیز پرسش برانگیز است حضور یک فعال سیاسی آنارشیست در یک رسانه دولتی است. پرسش این است: آیا می توانیم از سویی ناقد دولتها در رادیکال ترین شکل ممکن باشیم و از سویی بر روی صندلی رسانه های تحت حمایت دولتها بنشینیم و صحبت کنیم؟ آیا می توانیم از سویی خواهان انحلال و از میان رفتن دولتها باشیم و از سویی از رسانه های تحت حمایت دولتها برای انتشار و تبلیغ نظریات خود استفاده کنیم؟ نظام جلالی فردی شناخته شده در جریان آنارشیستی ایران است. دستکم تا جایی که اطلاع دارم جلالی در یک دهه گذشته و یا شاید هم بیشتر نقشی مهم در معرفی و شناساندن آنارشیسم به جامعه ایران نموده است. اما جدا از احترامی که برای او و کارش می توان قائل بود از این پرسشها نمی توان به سادگی گذشت. پرسشهایی که بی درنگ با آغاز برنامه پرگار به ذهن هر مخاطب آشنا به آنارشیسم متبادر می شوند و تا پایان به صورت برجسته باقی می مانند. چرا یک آنارشیست از رسانه دولتی برای بیان نظرات خود استفاده می کند؟  از این پرسش ابتدایی که در گذریم مهمترین موضوع در رابطه با برنامه پرگار نامتوازن بودن بستر گفتگوهاست: نامتوازن بودن بستر گفتگوی جلالی-حیدریان و نامتوازن بودن بستر گفتگوی ملکی-جلالی. جورج وودکاک در کتاب آنارشیسم(2) به دو نوع برداشت متناقض از واژه ی آنارشیسم در سیر تاریخی آن اشاره دارد: اول آنارشیسم به معنای نفی حکومت و دوم آنارشیسم به معنای هرج و مرج. آنارشیسم در معنای نفی حکومت دارای یک بار سیاسی مثبت است که به عنوان یک خط مشی سیاسی، نخبگانی چون تولستوی، گادوین، ثورو و کروپوتکین آن را همراهی کرده اند. آنارشیسم در این معنا دارای اصالت است زیرا بنابر نظر وودکاک ریشه یونانی آنارشیسم یعنی آنارخوس صرفاً به معنای "بدون حاکم" است. اما آنارشیسم در معنای هرج و مرج یک کج فهمی تاریخی و یک اصطلاح اصالت زدایی شده است که در جریان انقلاب فرانسه و پس از آن، از سوی بریسو و دایرکتوار به عنوان فحش و ناسزا عمدتاً برای تخطئه گروههای چپ مورد استفاده قرار گرفته است. در برنامه پرگار ما شاهد تجلی این دو برداشت از واژه آنارشیسم هستیم. در جایی که جلالی به عنوان مدافع آنارشیسم از واژه آنارشیسم نفی حکومت را در نظر دارد محسن حیدریان در جایگاه مخالف آنارشیسم چنان به معنای من در آوردی قرن هجدهمی واژه آنارشیسم ایمان و اعتقاد قلبی و عقلی دارد که به شکلی مضحک با یکسان انگاری آنارشیسم و هرج و مرج طلبی قدمتی یکصدساله را برای آنارشیسم(=هرج و مرج طلبی) در ایران برآورد می کند. از اینرو بستر گفتگو در برنامه پرگار در سطح جلالی-حیدریان فاقد توازن است زیرا جلالی و حیدریان هر یک حامل معنایی متفاوت از آنارشیسم هستند که یکی دارای اصالت و دیگری فاقد اصالت است. بر این اساس عنوان مخالف آنارشیسم برای محسن حیدریان فاقد اعتبار است زیرا او معنایی بی اعتبار از آنارشیسم را در ذهن خود ثبت و ضبط کرده است. او را باید مدافع نوعی برداشت موهوم و ساختگی از آنارشیسم قلمداد کرد که امثال بریسو برای تخطئه نیروهای انقلابی آن را ابداع کرده اند. جایی که حیدریان از ذهنیت معلول خود درباره آنارشیسم برای تخطئه چریکهای سیاهکل استفاده می کند گواه این مدعاست. اما بستر گفتگو در سطح جلالی-ملکی هم نامتوازن است. اگرچه بخش اعظم آشنایی مخاطب با آنارشیسم از دل سخنان ملکی بیرون می آید اما آنجا که ملکی به عنوان منتقد آنارشیسم در مقابل جلالی قرار میگیرد نامتوازن بودن بستر گفتگو در این زوج هم به شکلی بارز نمایان می شود. این عدم توازن ناشی از آن است که ملکی و جلالی به دو حوزه متفاوت از سیاست تعلق دارند، ملکی به حوزه پژوهش و پژوهشگری و جلالی به حوزه کنش و کنشگری. جایی که ملکی نظریه نائل شدن به آرمانهای آنارشیستی از طریق توسعه دموکراسی را مطرح میکند جایی است که بحث و نقد می بایست در سطح دو پژوهشگر سامان یابد. سطوح نامتوازن مهمانان در برنامه پرگار باعث می شود که اساسن گفتگویی قابل اعتنا و شاخص میان آنها شکل نگیرد. انتخاب مهمانان پرگار به شکل نامتوازن در نهایت این ذهنیت را بوجود می آورد که گویا هدف پرگار از این چیده مان فراهم آورن زمینه برای حمله به آنارشیسم از دو جهت متفاوت است: از یک طرف حمله عامیانه (بیسوادانه) محسن حیدریان و از طرف دیگر حمله متخصصانه (پژوهشگرانه) عمار ملکی. هدفی که البته به واسطه ی شناور شدن ملکی در سطوح مختلف گفتگو، از یکسو عدم پافشاری او به بحث پیرامون نظریه های انتقادی در مورد آنارشیسم و از سوی دیگر دفاع منصفانه او از آنارشیسم در مقابل مهمل گوییهای حیدریان شاید آنچنان که مورد انتظار بوده است برآورده نشد.

(1)             لینک برنامه پرگار در یوتیوب (+)
(2)             کتاب آنارشیسم، نوشته جورج وودکاک، ترجمه هرمز عبدالهی، انتشارات معین، تهران 1368

یکشنبه 22 شهریور 1394