۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

بار دیگر شهری که دوست می داشتم




من که از درون دیوارهای مشبک، شب را دیده ام.
و من که روح را چون بلور بر سنگ ترین سنگهای ستم کوبیده ام
من که به فرسایش واژه ها خو کرده ام
و من – باز آفریننده ی اندوه
هرگز ستایشگر فروتن یک تقدیر نخواهم بود
و هرگز تسلیم شدگی را تعلیم نخواهم داد
زیرا نه من ماندنی هستم نه تو
آنچه ماندنی است ورای من و توست (1)


همین چند سطر بلورین کافی است تا سوق ام دهند به آغازی دوباره. حالا بهتر از هر زمان ديگري حس مي کنم تفاوت میان نوشتن و ننوشتن را. نوشتن همچون بالا رفتن از پله ایست که ته آن در اعماق نیستی قرار گرفته و سر آن بر زندگی تکیه داده است. و برای کسی که مدتی می نویسد، ننوشتن پرتاب شدن از زندگی به دره ی مرگ است و برای کسی که مدتی مدید نمی نویسد ننوشتن فروخفتن در گور نیستی است. اینک باور دارم حرف کافکا را که می گفت: نوشتن بیرون جهیدن از صف مردگان است...بارها نوشتن در این محیط مجازی را تجربه کرده ام. خوب یا بد از نگاه دیگران، تفاوت میان نوشتن و ننوشتن برایم از زمین تا آسمان بوده است...تفاوت میان آن دو لمسِ دو حس متضاد مرگ و زندگی بوده است... و هنوز یادم هست آخرین جملات در تصمیم برای ننوشتن: انقلاب بر ضد خود و اعتصاب کلمات... اما اکنون باز گشته ام به شهری که دوستش می داشتم و اینجا خانه ای تازه است از جنس همان دیوارهای مجازی قدیمی...خانه ای مجازی که بخشی از هویت واقعی ما در آن شکل گرفته و خواهد گرفت... خانه ای مجازی که واقعیت تاثیرگذار آن بر زندگی ما انکارناپذیر است... و من اینک این خانه مجازی تازه و همسایه هایش را بیش از پیش دوست می دارم.

پي نوشت ها:
(1) شعر از نادر ابراهیمی
(2) اگرچه پیش از این دیوارهای این خانه نو را دست و پا شکسته خط خطي کرده بودم اما تصمیم بر پاک کردن دیوار نوشته های قبلی و آغاز اينگونه گرفتم تا یادم باشد که این آغاز برای چیست: اگر تقدیر برای ما رقم می خورد این آغاز سرآغازی برای جنگ با تقدیر است.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

سلام آشنای قدیمی

محل جدید مبارک!

ظاهرا من اولین نفری هستم که دارم روی این دیوار نوشته را خط خطی
می کنم.

دیوار نوشته شما شد فیوریت من،تا هر هر وقت دوست داشتم حرف تازه ای بشنوم به اینجا بیام.

شاد باشید...مریناز