۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

نه جنگ، نه سخنگوي جنگ طلب

 در اين نوشته که در مخالفت با جنگ نگاشته شده است دو ادعاي "پیشگیرانه بودن" و "بشردوستانه بودن" حمله نظامي غرب به ايران بررسی و رد خواهد شد. روی سخن من در اين نوشتار با کسانی است که چشم بسته و بی هیچ دلیل منطقی از دخالت نظامی در ایران طرفداری می کنند. کسانی که شاید همانند من از وضعیت موجود به تنگ آمده اند و بر خلاف من شاید امید خود را از دست داده اند. کسانی که تنها استدلالشان برای دخالت نظامی غرب در اوضاع داخلی ایران، سرنگون شدن طالبان و صدام و قذافی توسط غرب است. کسانی که تنها فرو افتادن دیکتاتور از راس قدرت را می بینند و نه هیچ چیز دیگر را!
---------------------------------------------------------------------------------------------
برتراند راسل در مصاحبه ی خود که در کتابي با عنوان "جهاني که من مي شناسم" چاپ شده است، در مقام پاسخ به سوال خبرنگار مبنی بر اینکه چرا شما در جنگ جهانی اول طرفدار صلح بودید ولی در جنگ دوم جهانی صلح طلب نبودید، می گوید: "هنگامی که شما علیه دولت بدذات و شروری وارد جنگ شوید بر شرارت و خباثت آن می افزایید. این حقیقت مسلم درباره ی نازیها مصداق پیدا نمی کرد، زیرا اصولاً در دنیا چیزی از آنها بدتر پیدا نمی شد(1)." سوال اصلی این است: آیا حکومت جمهوری اسلامی ایران نیز بدذات ترین، شرور ترین، بدترین و خطرناکترین حکومت برای جهان و صلح جهانی است آنچنان که لزوم اتحاد بین المللی برای حمله نظامی به ایران را ایجاب کند؟ پاسخ این سوال برای تمامی افکار آزاد، بی هیچ توضیحی، روشن است. اما برای آنان که از سر ناتوانی و درماندگی کاسه ی التماس در دست گرفته اند و در پیش پای اربابان جهان سر گدایی فرو آورده اند و در مقام فعال و تحلیلگر سیاسی(2و3) در گردش عجیب روزگار مفهوم "پیامبران دروغین" را معنا بخشیده اند و برای تمامی کسانی که با چشمان بسته و از روی جوگرفتگی دنباله رو آنها هستند توضیحاتی لازم است. اما پیش از پرداختن به موضوع ضروری است که جایگاه خود را در این بحث تعیین کنم. این نگارنده نه در گذشته فعال سیاسی بوده است و نه در آینده فعال سیاسی خواهد بود بنابراین هیچ حقی برای خود جهت نقد کردن دیدگاه های فعالان و تحلیلگران سیاسی این مملکت قائل نیست. پاسخگویی به اقایان بر عهده ی خودِ فعالان سیاسی است کما اینکه نقدهایی پرمایه نیز در چند روز اخیر ارائه شده است(4). جایگاه من نگارنده در این بحث جایگاه یکی از مردم _و به شکل خاص یکی از جوانانی_ است که آقایان افشاری و نبوی بدون هیچگونه معیار مشخصی پرچم نمایندگی شان را بدست گرفته اند و از طرف آنان سخن می گویند و خواهان ریختن بشردوستانه بمب بر سرشان هستند! من در این جایگاه چنین حقی را برای خود قائل هستم که صدایم را به گوش امثال آقایان نبوی و افشاری برسانم و به آنان یادآوری کنم که مراقب گفتار خود باشند و خیال نکنند که زندان و شکنجه و تبعید حقی برای سخنگو بودن آنان فراهم می کند، آنگونه که هر آنچه دلشان خواست بتوانند بگویند! در بطن جامعه گوشهایی هست که می شنوند اما شنونده و پذیرنده ی محض نیستند؛ می شنوند و تحلیل می کنند و استفراغ می کنند! از این رو آقایان اگر می خواهند در آینده ایران به عنوان سیاستمدار ایفای نقش کنند، بهتر است امروز مراقب گفتار خود باشند و بدانند که چه می گویند. بهتر است به تاریخ کوتاه سی ساله ی پس از انقلاب و عملکرد برخی از نیروهای سیاسی مخالف حکومت ایران نگاهی بیندازند و از منفور بودن آنها نزد افکار عمومی مردم ایران درس بگیرند تا مبادا خود نیز به همان سرنوشت دچار شوند. اما روی سخن من در ادامه با کسانی است که چشم بسته و بی هیچ دلیل منطقی از دخالت نظامی در ایران طرفداری می کنند. کسانی که شاید همانند من از وضعیت موجود به تنگ آمده اند و بر خلاف من شاید امید خود را از دست داده اند. کسانی که تنها استدلالشان برای دخالت نظامی غرب در اوضاع داخلی ایران، سرنگون شدن طالبان و صدام و قذافی توسط غرب است. کسانی که تنها فرو افتادن دیکتاتور از راس قدرت را می بینند و نه هیچ چیز دیگر را. کسانی که این دخالتها را "بشردوستانه" و "ضروری" قلمداد می کنند. بحث من بر سر همین دو ترم "بشردوستانه" و "ضروری" است! ادعای "حمله نظامی پیشگرانه بشردوستانه" غرب با سردمداری آمریکا به ایران در دو بخش قابل بررسی است. در بخش اول ادعای "پیشگیرانه بودن" حمله نظامی غرب به ایران بررسی و رد خواهد شد و در بخش دوم ادعای "بشردوستانه بودن" آن بررسی و رد خواهد شد:

الف- رد ادعای لزوم "حمله پیشگیرانه نظامی" غرب به ایران:   
                                                                          
آنچه از سوی غرب در رابطه با ایران مطرح است حمله نظامی تحت عنوان "جنگ پیشگیرانه" است. اما جنگ پیشگیرانه زمانی می تواند قابل قبول باشد_البته آن هم با شک و تردید_ که "دلایل قوی برای حمله قریب الوقوع کشور مورد ادعا به کشور یا کشورهای دیگر در دست باشد(5)". سوال اصلی این است که آیا غرب در رابطه با ایران به چنان دلایل مستحکمی دست یافته است؟ آنچه غرب برای حمله پیشگیرانه نظامی به ایران مورد بهانه قرار داده است دستیابی ایران به سلاح اتمی است_ادعایی مشابه با آنچه که در مورد صدام نیز ارائه شده بود اما هیچگاه ثابت نشد_ اما چنین ادعایی حتی با فرض مسلم بودن دستیابی ایران به سلاح اتمی باز دلیل مستحکمی برای تهاجم نظامی محسوب نمی شود. اگر صرف داشتن سلاح اتمی بهانه حمله پیشگیرانه باشد، اولاً چنین حقی را می بایست برای سایر کشورهای جهان نظیر ایران نیز قائل بود که علیه کشورهای صاحب سلاح اتمی نظیر اسرائیل دست به حمله پیشگیرانه نظامی بزنند! ثانیاً مشروعیت یک کشور برای حمله نظامی به کشور دیگر معطوف به این است که آن کشور قبل از حمله به کشور دیگر ابتدا مراکز تسلیحات اتمی خود را بمباران کند! از اینرو مساله اصلی در رابطه با هر گونه حمله پیشگیرانه نظامی نه داشتن صرف سلاح کشتار جمعی بلکه اثبات حمله قریب الوقوع کشور مورد ادعا به کشور یا کشورهای دیگر است. چنین امری در مورد حکومت ایران قابل اثبات نیست. برای روشن شدن موضوع به سوال ابتدای نوشتار برگردیم: آیا حکومت ایران بد ذات ترین حکومت جهان و خطرناکترین تهدید برای امنیت جهانی است، آنگونه که اقدام نظامی علیه آن همچون جنگ با هیتلر _به قول راسل_ ضروری باشد؟
مساله ای که وجود دارد این است که برخی حکومت ایران را با دولت نازی و سردمداران ایران_ خمینی، خامنه ای و احمدی نژاد_ را با هیتلر اینهمان گرفته اند. دایره ی این اینهمانی آنچنان گسترده است که به کرات کاریکاتورهایی از سردمداران ایران در یونیفرم هیتلر و با شکل و شمایل خاص او را دیده ایم. نتیجه ی این یکسان انگاری این است که فاشیسم دولتی جمهوری اسلامی را هم مرتبه و هم سطح با فاشیسم آلمان نازی قلمداد می کنیم. اما این یک خطای محض است که ریشه در ظاهر بینی ما و تمایل ما به غلو کردن دارد. اگرچه در ظاهر امر پوپولیست بودن رهبران هر دو نظام و مهمتر از آن ادعای رهبری جهان از مهمترین ویژگیهای مشترک هر دو نظام است اما این دو ویژگی به هیچ وجه برای قرار گرفتن این دو نظام در یک سطحِ برابر از فاشیسم کفایت نمی کند. دستکم دو یا سه ویژگی باعث می شوند تا فاشیسم اسلامی از لحاظ خطرناک بودن برای امنیت جهانی اعتبار خود را در مقایسه با فاشیسم هیتلری از دست بدهد. ویژگی اول اینکه در نظام هیتلری، افراد با یک نوع دوراندیشی حتی از بدو تولد به شکل سیستماتیک تحت نظارت و آموزش دقیق قرار گرفته و برای خدمت در واحدهای مختلف تربیت می شدند. چنین کنترل و تربیت شوندگی به آن شکل سیستماتیک پیچیده در نظام جمهوری اسلامی ایران جریان ندارد. در چنین شرایطی نمی توان انتظار داشت که بسیجیهای ساندیس خور در نقش سربازان فاتح جهان ایفای نقش کنند!  ویژگی دوم و مهمتر اینکه در نظام نازی، خود هیتلر نقش منجی را بر عهده داشت اما در نظام اسلامی، منجی مهدی است. این ویژگی بسیار حائز اهمیت است از این لحاظ که هم ضعف در تربیت نیروی انسانی را به مدد اعتقاد به نیروی ماورایی مهدی و 313 یار او پوشش می دهد و هم اینکه به تنهایی می تواند مهمترین دلیل برای جنگ افروز نبودن حکومت اسلامی به شکل هیتلری آن قلمداد شود زیرا بر اساس ایدئولوژی شیعی رهبر اعظم برای فتح جهان مهدی است. حال اگر غربیها ادعا می کنند که جنگی قریب الوقوع از سوی ایران آنان را تهدید می کند، این ادعا اگر از سر فریبکاری نباشد_که هست_ می بایست بر این اساس استوار باشد که غربیها اولا به وجود مهدی معتقد باشند و ثانیاً از ظهور قریب الوقوع او با خبر باشند! ویژگی سوم اینکه هیتلر در یک روند دموکراتیک به قدرت رسید و با پشتوانه قاطع جامعه شعله های جنگ را بر افروخت در حالیکه حکومت ایران لااقل در برهه ی کنونی هم در بدنه خود فاقد اقتدار و یکپارچگی لازم برای به راه انداختن جنگ است و هم بدلیل مشخص شدن ماهیت آن برای بسیاری از مردم در طول سی سال گذشته فاقد پشتوانه مردمی لازم برای جنگ افروزی است. بنابراین در شرایطی که حکومت ایران بوِیژه پس از انتخابات تقلبی خرداد 88 با نارضایتی روز افزون تر مردمی مواجه است بعید به نظر می رسد که با جنگ افروزی شرایط را برای زدن تیشه ای که برای فرود آمدن بر ریشه ی حکومت آماده است فراهم کند. بنابراین نشانه ای برای "قریب الوقوع بودن جنگ از سوی ایران" وجود ندارد که غربیها و آمریکاییها بخواهند بر علیه آن "حمله نظامی پیشگیرانه" انجام دهند.

ب- رد ادعای "بشردوستانه بودن حمله نظامی غرب" به ایران:
بدیهی است که وقتی از بشر دوستی سخن به میان می آید نباید تفاوتی میان دوست داشتن یک کامبوجی، یک اندونزیایی، یک روآندایی، یک سودانی، یک عراقی، یک افغانی، یک لیبیایی، یک ایرانی و یک فرد با هر ملیت دیگری باشد. مساله ای که باعث شده است بسیاری از افراد وطنی از هر قماشی طرفدار حمله نظامی غرب به ایران باشند این است که یا از سر منافع خود و برای رسیدن به قدرت یا از سر قدردانی از بابت امکاناتی که برای زندگی در اختیار آنها قرار گرفته است، با کتمان حقایق در حال دروغپردازی و بشردوست معرفی کردن دولتهای غربی هستند و یا اینکه از سر ناآگاهی و ساده لوحی در دام تبلیغاتی دسته ی نخست فرو افتاده  و چشم بسته اما ذوق زده بلندگوی آنها شده اند. تمام استدلال این افراد نیز در این خلاصه می شود که با کمک غرب، طالبان از قدرت کنار زده شد و زنهای افغان توانستند در خیابان قدم  بزنند! با کمک غرب، صدام از قدرت ساقط شد و شیعیان توانستند در حرم حسین عزاداری کنند! اگر غرب نبود مخالفان قذافی نمی توانستند او را از قدرت ساقط کنند! سوالی که مطرح می شود این است که دولتهای غربی در زمان نسل کشی های دهشتناک پنجاه سال اخیر کجا بوده اند؟ چرا حس بشردوستانه ی آنها تنها برای مردم عراق و افغانستان و لیبی گل کرده است؟  برای یافتن پاسخ لازم است که کمی از بشردوستی نوع غربی پرده برداری کنیم. آمریکا و متحدانش در شرایطی در امور داخلی کشورهای افغانستان، عراق و لیبی دخالت کرده اند که این کشورها در بدترین حالت درگیر جنگ داخلی بوده اند و نه "نسل کشی" و در شرایطی در امور داخلی این سه کشور دخالت کرده اند که در کشورهای یمن و سوریه نیز به نوعی جنگ داخلی در جریان است اما در رابطه با آنها واکنش مشابهی نشان نداده اند! آنچه به ذهن خطور می کند این است که شاید مردم کشورهایی مثل یمن و سوریه از نظر سردمداران غرب بشر نیستند تا مشمول حس بشر دوستانه از نوع نظامی اش شوند! هدف از پیش کشیدن این تناقض رفتاری دولتهای غربی محکوم کردن آنها به دورویی و نتیجه گرفتن نهایی و خاتمه ی بحث نیست بلکه هدف باز کردن راه برای پرده برداشتن دقیق تر از بشردوستی نوع غربی است. اگرچه جنگ یک فاجعه است و تمامی کشورهای نامبرده در حال سپری کردن وضعیت مصیبت باری هستند اما میزان فاجعه ی انسانی در هیچ یک از این کشورها با آنچه "نسل کشی" نامیده می شود و در سکوت مطلق کشورهای غربی و در راس آن آمریکا در کشورها و مناطقی نظیر اندونزی، کامبوج، رواندا، دارفور و ... در ظرف حدود پنجاه سال گذشته به وقوع پیوسته است، قابل قیاس نیست. در اندونزی، سوهارتو پس از کودتای تحت حمایت امریکا در سال 1965 نزدیک به یک میلیون نفر را قتل عام نمود بدون انکه حس بشردوستانه نظامی و حتی غیر نظامی غربیها دستکم برای محکوم کردن جنایات صورت پذیرفته گل کند(5،6)! در کامبوج خمرهای سرخ ظرف مدت چهار سال (1975-1979م) در حدود دو میلیون نفر (یک پنجم جمعیت کشور) را سر به نیست کردند بدون آنکه حس بشردوستانه نظامی و حتی غیرنظامی غربیها گل کند(6). در روآندا در سال 1994 ظرف مدت 100 روز هشتصد هزار نفر قربانی نسل کشی قومی شدند بدون آنکه حس بشردوستانه نظامی و حتی غیرنظامی غربیها گل کند(7). در سال 2004 در دارفور سودان سیصد هزار نفر قتل عام شدند(8) و سرانجام برای اولین بار در تاریخ، دولت آمریکا در سال 2009 از قتل عامی در این سطح با عنوان نسل کشی یاد نمود(9)! لطفاً به عبارت "اولین بار در تاریخ" توجه کنید و مدلولی برای مفهوم بشردوستی بیابید! براستی مایه تهوع است اگر کسی از دخالت نظامی آمریکا و هم پیمانانش در کشورهایی نظیر افغانستان و عراق و لیبی بشردوست بودن آنها را استنباط کند. تفاوت "دارفور" با اندونزی و کامبوج و رواندا و وجه اشتراک آن با "عراق" و "لیبی" در آن است که هر سه منطقه دارای ذخایر عظیم نفت و گاز و در نتیجه سود و درآمد استعماری برای غرب هستند از این رو حس بشردوستانه نظامی غربیها را تحریک کرده است! در این میان شاید افغانستان یک استثنا به نظر آید اما واقعیت امر این است که افغانستان نیز کشوری حاوی منابع عظیم زیرزمینی است. کشوری که بر اساس گزارشها حاوی منابع باارزشی نظیر لیتیوم بوده که در صنایعی نظیر ساخت گوشیهای همراه و خودروهای الکتریکی کاربرد دارد. حجم این منابع به قدری است که گفته شده است افغانستان را به بزرگترین کشور جهان از لحاظ منابع لیتیوم تبدیل خواهد کرد(10). مساله این است: حس بشردوستانه غربیها آن هم از نوع بمب پراکنانه اش در جایی گل می کند که زمینش غنی از مواد زیرزمینی باشد. گور پدر اندونزی و کامبوج و رواندا!  معنای "دخالت بشردوستانه نظامی" نیز این است که شما_مردم جهان سوم_ بی عرضه اید و نمی توانید دیکتاتورهایتان را ساقط کنید. ما_قدرتهای برتر جهان_ با بمبهای خود دیکتاتورهایتان را ساقط می کنیم و به شما آزادی می دهیم که اگر خواستید بدون چادر، با شلوارک و بکینی_ هر طور که راحتید_ به بازار بروید و اگر هم نخواستید با چادر به حرم بروید و بر سر و صورتتان بزنید. در هر صورت شما آزادید اما ما در عوض این آزادی که به شما داده ایم و در ازای بمبهایی که خرج کرده ایم ثروتهای شما را می بریم. مساله این است و هیچ چیز دیگری نیست و از این رو من به عنوان یک فرد عادی که با تمام بدبختیهایش در این جامعه زندگی می کند، نه می خواهم کسی به کشورم حمله کند و نه می خواهم که امثال آقایان نبوی و افشاری از طرف من اظهار نظر کنند. من صدای خودم هستم و خوب میدانم که این صدا کوچکترین اهمیتی در جلوگیری از وقوع یک جنگ را ندارد اما صدای خودم را با دیگرانی که با من هم نظراند همصدا می کنم تا شاید به گوش کسانی برسد که می توانند از وقوع یک جنگ احتمالی جلوگیری کنند. آنان دقیقاً امثال آقایان نبوی و افشاری و دیگرانی هستند که برای اوباما و کلینتون نامه ی دخالت در امور ایران را می نویسند یا در راستای دخالت نظامی غرب در ایران خیال پردازی و تئوری بافی می کنند؛ به قول برتراند راسل "بی عرضگانی که بدون کمک فلان یا بهمان قادر نیستند خود را آماده ی مبارزه با زندگی کنند(1)". اینکه این افراد تا چه حد گوششان برای شنیدن صدای ما آماده باشد چیزی است که تاریخ در مورد آن قضاوت خواهد کرد اما وظیفه ی ما_ تک تک مخالفان جنگ در بطن جامعه_ این است که صدای خود را به گوش این افراد برسانیم. جنگ مساله ی همه ی ماست و در صورت وقوع دامن همه ی ما را نه برای یک روز و دو روز و یک هفته بلکه همچون عراق و افغانستان برای چند سال با تبعات ناگوار بعدی آن خواهد گرفت. پس همه در قبال آن مسئولیم. از اینرو از همه ی مخاطبین این نوشته که با هم در مخالفت با جنگ همنظر هستیم می خواهم که سکوت نکنند و یاری کنند تا صدایمان را به گوش کسانی که باید بشنوند برسانیم. از مخاطبین می خواهم که اگر احساس می کنند نویسنده این نوشته خود آنها هستند آن را به اشتراک بگذارند. شاید صدایمان به جایی رسید!
.
.
اشاره ها در متن:
(1) برتراند راسل، جهانی که من می شناسم، ترجمه روح اله عباسی
(2) علی افشاری، دخالت بشردوستانه و تحولات لیبی
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/october/30/article/-ae1c371a2a.html
(3) ابراهیم نبوی، خانم کلینتون ما کمک می خواهیم
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2011/november/02/article/-1534ae9b49.html
(4) عابد توانچه، نقدی به ساختار عقلی دفاع آقای افشاری از "دخالت بشردوستانه"
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=41457
(5) نوام چامسکی، غیرقانونی اما مشروع، ترجمه خ. طهوری
(6) جعفر بهکیش، آیا جنایت ژنوساید سیاسی در قوانین بین المللی ممنوع شده است؟
http://www.bidaran.net/spip.php?article42
(7) ویکی پدیا، نسل کشی روآندا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B3%D9%84%E2%80%8C%DA%A9%D8%B4%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7
(8) ویکی پدیا، نزاع دارفور
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%B9_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%81%D9%88%D8%B1
(9) گاهشمار نسل کشی، نسل کشی در دارفور
http://www.ushmm.org/wlc/fa/article.php?ModuleId=10007095
(10) شبکه اطلاع رسانی افغانستان، کشف معدن یک میلیون دلاری در افغانستان
http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=11294

  ديوارنوشته -  9 آبان 1390

۲ نظر:

ناشناس گفت...

با عرض تاسف باید گفت تمام پیش فرض هایی که در مورد مقاله نوشتید،عینیت نداره. انسان فارغ از ملیت به ما هو انسان بودنش محق است و نمیشه مورد تحدید قرار گیرد که از نقشه حذف خواهد شد! امیدوارم با نیت سازنده این متن رو نوشته باشید

محمد

م.ع. اميد گفت...

جناب محمد

کداميک از سه پيشفرض عينيت ندارد:
1-ادعاي غرب مبني بر"پيشگيرانه بودن" حمله به ايران
2- ادعاي غرب مبني بر "بشردوستانه بودن" حمله به ايران
3- ادعاي غرب مبني بر "ضروري بودن" حمله به ايران