۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

از نفرت معکوس تا درود بر سرزمینی به نام فلسطین


1- سبک ارائه اخبار از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به گونه ای است که بی اختیار نوعی نفرت علیه حکومت را در بخشی از مخاطبان ایجاد می کند. چشم پوشی بر معضلات داخلی و بزرگنمایی مشکلات خارجی. ماست مالی و سرپوش گذاشتن بر وقایع و فجایع داخلی و در شیپور دمیدن و تکرار وقایع و فجایع گزینش شده خارجی.  اساساً هر رسانه ای در هر کجای جهان با چنین رویکردی تولید کننده نوعی نفرت معکوس در بخشی از مخاطبان است. می توان این ارتباط میان رسانه و مخاطب را به صورتی ساده چنین فرمول بندی نمود که نفرت انگیزی رسانه نفرت زایی در مخاطب را به همراه دارد. و هرچقدر یک رسانه نفرت انگیزتر باشد نفرت بیشتری را علیه خود و سیستمی که مبلغ آن است بازتولید میکند. اکنون خودنمایی این پرسش در ذهن بجا به نظر می رسد که آیا چنین روندی در نهایت به زیان خود حکومت نخواهد بود؟ و آیا این نفرت در مردم انباشته و سرانجام علیه خود حکومت رها نخواهد شد؟  
2- ریشه ی نفرت رسانه ای را مرور کنیم. از زبان کسانی که نسبت به نوع پوشش خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی نفرت دارند می توان پرسشهایی اینچنینی را همواره شنید: چرا حکومت ایران که اینچنین داعیه دفاع از مردم فلسطین را سر می دهد در مواردی نظیر نسل کشی در چچن توسط روسیه دچار لالمانی می شود!؟ چرا حکومت ایران با وجود فقر و بیکاری و زلزله زده و سیل زده در این مملکت به فکر خرج کردن پول برای حماس و حزب الله است!؟ چرا حکومت ایران با وجود تعطیلی روزافزون کارخانه ها و بی نان تر شدن سفره ی کارگران این مملکت به فکر احداث کارخانه در ونزوئلا است!؟ چگونه حکومتی که خود یک جوان معترض را به پای چوبه دار می فرستد برای باتوم خوردن جوان بحرینی اشک تمساح میریزد!؟ چگونه حکومتی که خود محفل دزدان سه هزار میلیاردی است به فساد جنسی فلان سیاستمدار خارجی آب و تاب میدهد!؟ چگونه حکومتی که از پس معضلات مردم خود بر نمی آید ادعای مدیریت جهان را سر میدهد!؟ و ده ها و صدها پرسش اینچنینی دیگر بیانگر آن هستند که نفرت از رسانه های خبری جمهوری اسلامی نه تنها به سبب سیاستهای نفرت انگیز حاکم بر این رسانه ها بلکه بدلیل سیاستهای پارادوکسیکال حکومت جهت فریب افکار عمومی است. بنابراین نفرت یک فرد از رسانه جایی شکل میگیرد که او تصمیم میگیرد دیگر فریب رسانه را نخورد.
3- پاسخ بلاواسطه آری یا خیر به این پرسش که آیا این نفرت در مردم انباشته و علیه حکومت رها خواهد شد بدون توجه به کارکردهای نفرت تولید شده ممکن نیست. آنچه تعیین کننده است این است که ببینیم نفرت بوجود آمده در چه مسیری هدایت و صرف چه اموری می گردد. گاه نفرت از سیستم ارتجاعی حاکم در مسیر تکاملی خود به نفرت از تمامی سیستمهای ارتجاعی بدل می گردد و گاه نفرت از سیستم ارتجاعی حاکم، فرد را در مسیری کورکورانه به منزلگاه ارتجاعی دیگری پناهنده می سازد. در حالت اول جهان بدون تقسیم بندی آن به دو جبهه ی خیر و شر، عرصه ی مبارزه با هر گونه تفکر ارتجاعی قلمداد میگردد و در حالت دوم جهان با تقسیم بندی آن به دو جبهه ی خیر و شر عرصه منازعه طرفین متخاصم می گردد. بنابراین در حالت اول هرگونه قیدی نظیر مذهب و نژاد رنگ می بازد و تنها آزادی انسان از بند ارتجاع به عنوان هدف برجسته می گردد اما در حالت دوم جهان عرصه ی منازعه کسانی می شود که مذهب خود یا نژاد خود را برتر و در نتیجه خود را خیر مطلق قلمداد می کنند. از این رو اولاً نمی توان با قطعیت اظهار داشت که نفرت از ارتجاع حاکم، علیه خود آن رها خواهد شد زیرا این نفرت بدلیل شاخه شاخه شدن و منزل گرفتن در مواضع ارتجاعی دیگر که از قضا با یکدیگر سر جنگ و ناسازگاری دارند در حال هدر رفتن است و ثانیاً با قطعیت می توان گفت که چنانچه نفرت رها شده علیه ارتجاع حاکم نتواند خود را از قید و بند مولفه های ارتجاعی برهاند از پس فرو افتادن ارتجاع حاکم تنها سیستم ارتجاعی دیگری ظهور خواهد کرد.
4- یک مثال بزنم و پایان کلام. نلسون ماندلا یک مبارز است. یک مبارز آزادیخواه. او علیه آپارتاید مبارزه کرد اما هیچگاه جهان خود را به دو قلمرو سفید و سیاه تقسیم نکرد. مبارزه ی او مبارزه سیاه علیه سفید نبود. هدف او نیز رجحان سیاه بر سفید نبود. او علیه تبعیض میان سفید و سیاه مبارزه نمود. او برای آزادی انسان از هرگونه قید و بند تبعیض آمیز مبارزه کرد.  و او بود که گفت: "آزادی آفریقای جنوبی بدون آزادی فلسطین کامل نخواهد بود". آزادی انسان از هرگونه تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و عقیدتی در گوشه گوشه جهان. و تا چه میزان مایه تاسف می تواند باشد اینکه در جهانی که نلسون ماندلا، این مبارز آزایخواه واقعی را دارد، به جای کلام او و مشی و منش او، ایرانیانی خود آزادیخواه پندار اما بیگانه با آزادی برای توجیه قتل عام این روزهای زنان و مردان و کودکان بیگناه غزه دهان به یاوه گوییهایی چون  "شعار یک آزادیخواه واقعی: یک تروریست کمتر، دنیایی امن تر، زندگی بهتر" بگشایند و  واژه هایی چون مبارزه و آزادی را به لجن بکشند. اینان همان کسانی هستند که از فرط نفرت نسبت به جمهوری اسلامی سر از اردوگاه ارتجاعی دیگری در آورده اند و با تقسیم جهان به دو جبهه ی خیر و شر در صدد برتری دادن یک نژاد، یک مذهب، یک قومیت بر دیگری اند. و این معتقدان به برتری های نژادی و مذهبی و قومی که برای فائق آمدن بر ترس فردی خود، خود را متکی به نیروی نژاد و قومیت و مذهب برترشان می کنند چگونه و با چه رویی دم از آزادی می زنند در حالیکه برسازنده ی پایه های فاشیسم هستند. آیا دنیا آنچنان کور و کودن است که هر "گاو گند چاله دهانی" خود را با یاوه گویی آزادیخواه واقعی قلمداد کند؟ مساله فلسطین مهم است زیرا معیار آزادیخواهی حقیقی را در مبارزه با هر سیستم ارتجاعی در هر گوشه از جهان تعیین می کند. نمی توان قتل عام و آواره کردن مردمی را از سرزمین مادریشان بواسطه ی اینکه از نژاد دیگری هستند تایید کرد. این تبعیض آمیز است. و کسانی که از کشتار مردم و اخراج آنان از سرزمینشان هلهله شادی سر می دهند نمی توانند خود را آزادیخواه قلمداد کنند. این تناقض آمیز است. مساله فلسطین مهم است زیرا ماندن فلسطین برای فلسطینیان یعنی ماندن ایران برای ایرانیان در فرداهای تاریخ و فلسطین برای ایرانیان مهم است زیرا صدای پای فاشیسم  نژادی آلترناتیو از کرانه های اشغالی آن به گوش می رسد. مراقب باشیم.  

چهارشنبه - 1 آذر 1391

۹ نظر:

ناشناس گفت...

شما خود جواب خودتان را داده اید. فقط بخش اول نوشته شما را قبول دارم. جرا اکثریت مردم ایران از فلسطین و غزه و لبنان نفرت دارند؟ بنده فکر نمیکنم بعلت نژاد عربی آنما باشد، چرا که این نفرت از عربهای امارات یا کویت وجود ندارد. 33 سال است که تمام پول و سرمایه ما مردم و این مملکت یا توسط روحانیون حکومتی و مداحان و سپاهیان و خانواده های آنها دزدیده و غارت شده و یا خرج لبنان و فلسطین و یا مردم کشورهای دیگر شده است. ما در فقریم و رهبری کشور به فکر تبلیغات خارجی و جذب مردم کشورهای دیگر و ایرانیان مقیم خارج از کشور است. بنده در ایران برای دیدن یک مدیر ساده سطح میانی باید پس از نوشتن درخواست کتبی و علت ملاقات هفته ها منتظر جواب بنشینم ولی در همین اروپا جندین معاون و مشاور وزیر و سفیر و روحانیون اصلی کشور را به راحتی ملاقات کرده ام، جرا؟ جون هدف حکومت فقط تبلیغات و انسان دوست نشان دادن خود به مردم خارج از ایران است نه احترام به ارزش انسانی و مردم داخل ایران. تمام مواردی که در داخل ایران مردم مجبور به پرداخت هزینه های سنگین هستند برای مردم فلسطین و لبنان جه داخل ایران باشند و چه داخل کشور خودشان، دایگان است. این بعنی نفرت از تبعیض و نابرابری و نی عدالتی، جه بسا که جنین نفرتی نسبت به روحانیون و مداحان و سپاهیان و بسیجیان و وابستگان به آنها هم وجود دارد. با تشکر

امید آذرپیام گفت...

بسیار عالی دوست من. غیر از ادعای شما مبنی بر نفرت اکثریت مردم ایران از مردم فلسطین، غزه و لبنان که به هیچ وجه مورد پذیرش من نیست چون هیچگونه نظرسنجی قابل اطمینان و سند و مدرک آماری در مورد ان وجود ندارد و در نتیجه از نظر من جای بحثی برای این مساله وجود ندارد باید بگویم که ضمن همراهی کامل با سایر مطالبی که شما فرمودید باید عرض کنم که کاملن با شما همداستانم که کمک حکومت ایران به حماس و حزب الله هیچ ارتباطی با انسان دوستی و دلسوزی حکومتگران ایران ندارد. به این موضوع هم در دو بخش اول نوشته اشاره کردم. اما چند مساله هست که باید اونها رو از هم تفکیک کرد تا دچار اشتباه و سوء برداشت نشویم:

امید آذرپیام گفت...

یکی اینکه کمک حکومت ایران به حزب الله و حماس هیچ ارتباطی به مردم فلسطین و لبنان ندارد. بنابراین وقتی حکومت ایران به حزب الله و حماس کمک مالی و نظامی میکند نگوییم حکومت دارد به مردم این دو کشور کمک می کند. این تعمیم از جزء(حماس و حزب الله) به کل(مردم لبنان و فلسطین) درست نیست. دوم اینکه ریشه ی بدبختی هایمان را فقط و فقط به کمک حکومت ایران به حزب الله و حماس ربط ندهیم. برخی از کشورها هم هستند که به خیلی از کشورها و گروهها در جهان و از جمله همین اسرائیل کمکهای مالی و نظامی بلاعوض می کند اما اقتصادشان به این آشفتگی اقتصاد ایران نیست. پس ببینیم که ریشه های اصلی بدبختی مان و این اقتصاد متزلزل آشفته کجاست؟ آیا همه ی بدبختی ما واقعاً ناشی از کمکهای حکومت ایران به حزب الله و حماس است؟ یا عوامل اصلی تری وجود دارند؟ پس باز دچار تعمیم از جز(موضوع فلسطین) به کل(فقر و بدبختی در ایران) نشویم!

امید آذرپیام گفت...

سوم اینکه شما تنها بخش اول نوشته رو قبول دارید دلیلش این است که من راجع به یک موضوع صحبت کردم(یک طیف خاص) اما تصور شما راجع به ان موضوع شکل نگرفت بلکه اساساً برداشت شما پیرامون موضوع متفاوت دیگری(اکثریت مردم ایران) شکل گرفت. موضوع صحبت من کسانی هستند که با تعمیم دادن کمکهای ایران به حزب الله و فلسطین به کل مردم این دو کشور و نسبت دادن ریشه ی تمام مشکلات ایران به این کمکها در حال ایجاد نفرت در بین مردم ایران نسبت به مردم فلسطین و لبنان و تعمیم دادن آن به تمامی اعراب هستند. چنان نفرتی که حتی کشته شدن مردمی را هم که هیچ نقشی در بازی میان اسرائیل و حماس و حزب الله ندارند را شادمانه می یابند و برایش پایکوبی میکنند و آدم را به یاد تصفیه های نژادی می اندازند. امیدوارم که این افراد را که تعدادشان هم کم نیست دیده باشید تا متوجه منظورم شوید. به گمانم اینگونه که شما در اول کلامتان فرمودید "شما خود جواب خود را داده اید" شما برداشتی غیر از انچه که من واقعا مد نظرم بوده داشته اید و با توجه به آغاز کلامتان که میفرمایید فقط ابتدای نوشته را قبول دارید تصور میکنم در دو بند آخر که گفته ام فلسطین برای هر آزادیخواه مهم است و برای ما ایرانیان مهم است شما چنین برداشت کرده اید که من دارم میگویم به حماس و حزب الله کمک مالی و نظامی کنیم! نه دوست من اگر با چنین برداشتی دو بند پایانی را قبول ندارید باید بگویم که من جواب را در متن داده ام که هدف، مبارزه با هرگونه ارتجاعی است از هر نوعی. میخواهد جمهوری اسلامی باشد یا اسرائیل یاشد یا حماس یا حزب الله یا هر گروه و دسته ی دیگری.

امید آذرپیام گفت...

اگر میگویم فلسطین برای ما باید مهم باشد یعنی اینکه در فکر و اعتقاد ما مهم باشد. نگوییم که چون جمهوری اسلامی به انها کمک میکند پس بگذار هر بلایی سرشان میخواهد بیاید. اگر بی تفاوت باشیم این بلا فردا هم سر خودمان می اید. از لحاظ فکری و اعتقادی از حقی که دارد ضایع می شود دفاع کنیم. وقتی میگویم معیار آزادیخواهی در هر گوشه از جهان با فلسطین تعیین می شود معنایش این است که نسبت به بلایی که جهان بر سر فلسطین در این شصت سال دارد می آورد بی تفاوت نباشیم و حواسمان باشد که چه اتفاقی افتاده است. حواسمان باشد که زمانی سرزمینی بوده به اسم فلسطین عده ای مهاجر رفته اند زمینهایشان را خریده اند و مردمشان را بیرون کرده اند و بعد به زور زمینهای بیشتری را تصاحب کرده اند و برای خود کشور تشکیل داده اند و دولتهای قدرتمند جهان آن را به رسمیت شناخته اند در حالیکه خود فلسطین به عنوان یک کشور هنوز در سازمان ملل به رسمیت شناخته نشده است! حواسمان به این تبعیض باشد.

امید آذرپیام گفت...

آیا می شود در قبال این بی تفاوت بود؟ و آیا این بی تفاوتی زمینه را فراهم نخواهد کرد که فردای تاریخ همین بلا سر خود ما بیاید؟ عده ای بیایند در گوشه ای از این مملکت زمین بخرند بعد هم به عنوان نژاد برتر و کوفت و زهرمار آواره مان کنند!؟ عده ای می گویند فلسطین چه ربطی ما دارد! خودشان زمینهایشان را فروخته اند پس هر بلایی که سرشان بیاید حقشان است! این حرف را نزنیم. این حرف فاشیستی و نادرست است. مگر می شود چندصد هزار نفر زمینشان را بفروشند و بعد آواره ی کشورهای دیگر شوند (1948)!؟ عقلشان کم بوده است!؟ در بدوی ترین نقاط جهان هم که آدم برود زمین مثل برای مردمانش مثل ناموس است و بر سر آن خون می دهند و خون میریزند. می گویند فلسطین از آن یهودیان است! این حرف نژادپرستانه است. پس با این حساب آن چند صد هزار نفری که شصت هفتاد سال پیش آواره شدند لابد متجاوز و اشغالگر بوده اند!؟ حواسمان باشد چه فکر و عقیده ای در ما ریشه می گیرد. مسائل را با هم قاطی نکینم. و فکر نکنیم که حالا چون جمهوری اسلامی بد است پس دشمن آن خوب است. نه. صف بندی کنونی در چهان صف بندی نیروهای ارتجاعی در مقابل همدیگر است که هر کدام خود را خیر مطلق معرفی میکنند. در دام این صف بندیها نیفتیم.

امید آذرپیام گفت...

موضوع فلسطین با تمام موضوعات دیگر فرق میکند و در هر وضعیتی می بایست در مرکز توجه هر ملتی باشد که خواهان استقلال و آینده ی خود است. حواسمان باشد که چه کسانی تلاش میکنند ما را نسبت به فلسطین از طریق قاطی کردن موضوع آن با جمهوری اسلامی ایران، با فقر و بدبختی در ایران، با چرندیاتی مثل این که فلسطینیها زمینهایشان را فروخته اند یا فلطسین از ان یهودیان است یا ما خودمان هزارتا بدبختی داریم فلسطین به ما چه و غیره و غیره بی تفاوت کنند. این بی تفاوتی استقلال و آینده ما را بر باد خواهد داد. به جای بی تفاوت بودن، حق طلب باشیم در مرام، اندیشه، عقیده و فریادمان و در کنار این، مجدانه تلاش کنیم ریشه های فقر و بدبختی در کشورمان را هم از بین ببریم. این دو با هم منافاتی ندارند دوست من.... درود بر شما

بهروز گفت...

با عرض سلام خدمت دوستان.....

خیلی کوتاه میگویم " چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است"

والسلام

امید آذرپیام گفت...

دوست گرانقدر آیا در این نوشته گفته شده است که چراغی که به خانه رواست را کسی ببرد در مسجد حرام کند!؟ امان از این ضرب المثلها که ورد زبان شده اند و در هر ناموقعیتی بی آنکه ارتباطی با موضوعی داشته باشند ناخودآگاه از دهان به بیرون پرتاب می شوند و اگر نبودند وقت بشریت هم کمتر بر سر بیهوده گویی تلف میشد! اساساً در اینجا بحث از هیچ چیز مادی نیست. بحث از نوع فکر و عقیده و آرمان انسانی است که دیگر نه خانه می شناسد نه مسجد نه میکده و نه در جایی حلال است و در جایی دیگر حرام. در یک کلام خیلی کوتاه اگر بخواهم بگویم کشتار و قتل عام محکوم است هم در خانه هم در مسجد هم در میکده!