۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم


گفتند:
«- نمی‌خواهیم
 نمی‌خواهیم
 که بمیریم!»

گفتند:
«- دشمنید!
 دشمنید!
 خلقان را دشمنید! »

چه ساده
چه به سادگی گفتند و
ایشان را
چه ساده
چه به سادگی
 کشتند!

مرثیه – احمد شاملو

با عرض تسلیت به مادر شهید راه آزادی و آزادگی ستار بهشتی:

بامدادا تا کدامین برگ تاریخ این سرزمین، طنین شعر تو مرثیه گوی شیران به خون خفته خواهد بود!؟ طلوع خورشید آزادی در کدامین بامداد، طومار هزاران ساله ی شبهای تاریکِ آغشته به خونِ این خاک لگدمال شده در زیر چکمه های جهل و استبداد را در هم خواهد پیچید!؟ آیا ورای این همه سیاهی، روزنه ی امیدی برای طلوع هست!؟ براستی تا چه زمان مجازات راست اندیشی شکنجه و مرگ خواهد بود!؟  و تا کدامین سپیده دم، هجوم تازیانه های استبداد تن بی پناه گلهای آزاده ی این سرزمین را کبود خواهد کرد!؟ براستی دژخیمان تا کدامین روز مجال خواهند یافت که جای خالی جمله ی دردآلود  "زندانی دربند ... در اثر شکنجه جان سپرد" را با نام ستاره ای بی نشان پر کنند!؟ امیدرضا میرصیافی، ستار بهشتی و ... . نمی دانم خورشیدمان در کدامین فجر طلوع خواهد کرد! اما در این ماتم ممتد می نویسم و سیاه میکنم این صفحه ی سفید را با خنده بر ریش حاکمِ خوداقتدارپندارِ بزدل که از مردم بی نام و نشان آزاداندیش این چنین هراس و واهمه به دل دارد! و این سرود را بر لب سر می دهم که "هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر": هر سر بریده بر درگاه شهر نه مایه ی عبرت گیری و ترس جماعت که نماد شجاعت و آزاده بودن است و هر قطره از خون بیگناه او، مایه ی تناور شدن جوانه های شهامت و آزادگی در روح مردمی بیشمار.

پنجشنبه 18 آبان 1391

۱ نظر:

RosaArchiv گفت...

زندانها را اشغال کنیم!