۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

انتخابات 92: خاکسپاری تابوت جنبش سبز به دست سبزها


الف- آیا تنها یک نوع دیکتاتوری وجود دارد؟ نه! به گمان من دو نوع دیکتاتوری وجود دارد:1- دیکتاتوری فرد بر جمع.  2- دیکتاتوری جمع بر خود! زمانی که از دیکتاتور سخن به میان می آید آنچه در ذهن ها تداعی می شود، غالباً و عموماً یک فرد مستبد است که بر یک جمع حکومت می کند. این همان دیکتاتوری نوع اول است که برای ما کاملن شناخته شده است. اما دیکتاتوری نوع دوم چیست؟ این نوع دیکتاتوری چیزی است که در قالب همگانی شدن شایعات، باورها، اخبار و گزاره ها خود را بروز می دهد. اجازه دهید برای بازنمایی بهتر این نوع دیکتاتوری به یک مثال اکتفا کنم. فرض کنید برنامه ای مضحک از تلویزیون در حال پخش شدن است و جمعی در حال تماشای آن هستند. دیکتاتوری نوع دوم در اینجا بر مبنای این باور ظهور می کند که هر کس نخندد، غیرنرمال است! هر چقدر دیکتاتوری نوع اول سیاسی است دیکتاتوری نوع دوم غیر سیاسی است! اما وجه اشتراک هر دو این است که خصلتی سرکوبگر دارند!

ب- جامعه ی ما نه تنها از "دیکتاتوری فرد بر جمع" رنج می برد که بواسطه ی "دیکتاتوری جمع بر خود" هم در حال پوسیدن است! به مثالی دیگر توجه نمایید. با اعلام اسامی هشت کاندیدای ریاست جمهوری 92، گزاره ی "سعید جلیلی کاندیدای مورد نظر رهبر ایران است" چنان مبنای اخبار و نوشته ها و تحلیلها واقع شد که در مقام گزاره ای بدیهی اذهان عام و خاص را به تسخیر خود در آورد. با تسخیر اذهان، دیکتاتوری جمع چنان سامان یافت که راه را بر هرگونه پویایی فکری مسدود کرد! چگونه؟ از یکسو این گزاره به مانند گزاره "عدد یک فرد است" چنان از سوی بسیاری افراد بدیهی انگاشته شد که در عمل، امکان خودنمایی هر گزاره ی دیگری را از میان برد! از سوی دیگر اندک افرادی که توانستند خود را از شر دیکتاتوری جمع رها سازند و بداهت گزاره را مخدوش اعلام کنند(1) یا در هیاهوی دیکتاتوری جمع شنیده نشدند و یا با برچسبهایی نظیر تحلیلگران دایی جان ناپلئونی سرکوب شدند! 

ج-  جامعه ای که حامل و مستعد دیکتاتوری جمع بر خود باشد جامعه ای رو به تحول نیست. چنین جامعه ای به دلیل آنکه نمی تواند گزاره های مبنایی جامعه را مورد مناقشه قرار دهد فقیر از فلسفه است. در چنین جامعه ای تنها کوهی از زردنوشته ها بر مبنای گزاره هایی کاذب، توسط کسانی که داعیه روشنفکری دارند تولید و به خورد جامعه داده می شود. نتیجه ی آن هم اینکه جامعه همیشه به دور خود و بر مدار تکرار امید و ناامیدی می چرخد! چرا اینگونه است!؟ به گمان من دلیل اصلی آن این است که روشنفکران این جامعه بازیگر نیستند بلکه بازیچه اند! چرا باید این تصور در جامعه شکل بگیرد که سعید جلیلی کاندیدای مورد نظر رهبر است؟ دلیل اصلی آن این است که روشنفکران جامعه در گذشته زندگی می کنند و نه اکنون! در چهار سال پیش و در هشت سال پیش! اگر در اکنون زندگی می کردیم نشانه های کافی برای ابطال آن گزاره و پی بردن به بازی جدید را می یافتیم! روشنفکران ما بازیچه و غوطه ور در وقایع گذشته اند!

د-  رئیس جمهور جدید منتخب مردم است یا منتخب رهبر یا هر دو؟ این پرسش، اساسی ترین پرسش آینده است که برای یافتن پاسخ آن بی گمان می بایست نشانه ها و مصداقها را دنبال کرد. اما اکنون اجازه دهید به جای تلاش برای یافتن پاسخ این سوال، پیامدهای سناریوی 24 خرداد را مورد بررسی قرار دهیم. به گمان من مهمترین نتیجه انتخابات 24 خرداد، خاکسپاری تابوت جنبش سبز به دست خود سبزها بود. حضور در پای صندوقهای رای و در پی آن اعلام پیروزی حسن روحانی، بی گمان این پیام را از سوی نظام به سران جنبش سبز مخابره کرده است که ادعای تقلب در انتخابات 88 دیگر از هیچ وجاهتی برخوردار نیست. از این رهگذر می توان اظهار امیدواری محمد خاتمی مبنی بر آزادی سران جنبش سبز از حصر خانگی را اینگونه فهمید که آنها بدلیل خلع سلاح شدن کامل بزودی آزاد خواهند شد! 

ه- رئیس جمهور جدید نه یک سرهنگ بلکه یک حقوقدان است! امری که بیان آن در یک مناظره تلویزیونی بسیاری را شیفته کرد! اما باید دانست و آگاه بود که سرهنگ حکم سرکوب را از حقوقدان دریافت می کند! رئیس جمهور  حقوقدان، وارد کاخ نشده، نظام را از شر استخوانی به نام جنبش سبز که در گلوی نظام گیر کرده بود نجات داد. او اکنون ماموریت دارد سایر بحرانهای تهدید کننده نظام را دفع کند. اینکه دفع این بحرانها تا کجا نافع حقوق مردم خواهد بود امری است که باید پیوسته به آن چشم داشت. تحریمها و خطر جنگ شاید تنها بحرانهای نظام باشند که در پی رفع آنها نفعی نیز متوجه مردم خواهد شد. اگرچه به تجربه و بر اساس زیرساختهای جامعه و حکومت، می دانیم که چشم داشتن به حکومت و این رئیس جمهور برای رفع بنیادین دیگر معضلات عدیده جامعه و احقاق حقوق آحاد مردم انتظاری عبث و بیهوده است!

و- تک تک ما در برابر شهدای جنبش سبز و خونهایی که به خاطر صندوق رای ریخته شدند مسئولیم. اگرچه تابوت جنبش سبز در گور قرار گرفته اما هنوز بر روی آن خاک ریخته نشده است. وظیفه ی ما از این پس شاید این باشد که اجازه ندهیم این تابوت کاملن مدفون شود. زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا بی گمان وظیفه ی پیش روی ماست.  از سوی دیگر می دانیم که حضور بسیاری در پای صندوق های رای به دلیل عدم وجود امکان ها و افق هایی است که از روزنه ی آن  بتوان پرتو امید به آینده را نظاره کرد. از این رو مساله ی اصلی پیش روی نخبگان و کنشگران جامعه در حوزه های مختلف، خلق امکان های دیگر است.    
     

اشاره ها در متن و پی نوشت ها:
1- وبلاگهای اندیشه های نوین و مترقی  و غوزک پلاتینی تا جایی که دنبال کردم تنها کسانی بودند که قبل از انتخابات، حسن روحانی را به عنوان کاندیدای مورد نظر نظام ارزیابی کرده بودند.
2- پیشتر قصد خود را مبنی بر عدم وبلاگنویسی اعلام کرده بودم. دو نوشته فوق الذکر و مجموعه اتفاقات روزهای اخیر مرا مجاب کرد که پیرامون مهمترین واقعه سیاسی جامعه این مطلب را بنویسم!  

شنبه 25 خرداد 1392

۲۰ نظر:

ناشناس گفت...

یکی رایش را در ای بی می فروشه، عده ای رایشون رو قسطی پس می گیرن و جنبشی به حراچ گذاشته می شه ...

ناشناس گفت...

زمان لازم است تا متوجه پیامدهای این حرکت مردم بشویم.

آیا این حرکت نشان از آگاهی‌ سیاسی مردم بود و یا اینکه نشان از سیاست زیرکانه حکومت؟

بنده شخصاً به طور کلی‌ با استدلال شما موافقم.

ناشناس گفت...

"تحریمها و خطر جنگ شاید تنها بحرانهای نظام باشند که در پی رفع آنها نفعی نیز متوجه مردم خواهد شد."!!!!!!!!
این دو تا از نظر شما خیلی کمه نه؟
راستی خارج خوش میگذره؟
فقط تأیید نظرات موافق هم هنری نداره پس نشون بده با اون دیکتاتوری که ازش حرف میزنی فرق داری.

ناشناس گفت...

یک سوال: جنبش سبز در چهارسال گذشته چه فایده ای برای مردم داشته است؟ آیا قیمت کالا ها را پایین آورده؟ آیا زندانیان سیاسی را آزاد کرده؟ آیا ارزش گذرنامه ایرانی را در سطح بین الملل افزایش داده؟ ولی اگر با ریاست جمهوری روحانی این اتفاقها بیافتد آیا نمیشود گفت که جنبش سبز به اهداف خود به وسیله رییس جمهور منتخبش دست پیدا کرده؟ هدف جنبش سبز از ابتدا همان اصلاحات در کشور بود که آغاز آن را با ریاست جمهوری موسوی می دید ولی وقتی نظام نخواست هیچ منفذی را برای خواسته های حداقلی جنبش باز بگذاره جنبش به سمط رادیکال شدن پیش رفت که هم هزینه زیادی بر جنبش و هم هزینه زیادی برای نظام داشت

ناشناس گفت...

جایی که منجلاب گه است اصلاح خیانت است : این جمله درست است بشرطی آنکه اصلاح کننده دم از اصلاح بزند. اگر فرض کنیم که یک درصد اصلاح کننده در پی اصلاح باشد اما ترس از خطرات آن که هم از دورن و هم از بیرون منجلاب او را تهدید میکند باید به او فرصت داد سعی خود را بکند . زمان و صبر دربرابر تصمیم یک شعور جمعی حتما نتیجه بخش بوده هر چند شهدا و هزینه های بسیار داشته باشد . این نوع تصمیمات روحیه اقتدارد ملی را افزایش و شعور جمعی را در راه رسیدن به مقصد هدایت می کند

دیوار نوشته گفت...

ناشناس سوم که فرمودید: "تحریمها و خطر جنگ ..."
شما یکی از ابله هایی هستید که استعداد بالایی برای خلق دیکتاتوری جمع دارند! حالم از سطح فکر شما به هم میخوره! شما ابتدا تلاش کنید نوشته و پیام آن را درک کنید سپس به اظهار فضل بپردازید!

1- آیا من متر گذاشتم و گفتم رفع تحریمها یا خطر جنگ کم یا زیاد است!؟ بحث من اصلن این نبود. بحث من این بود که آقای روحانی برای رفع تهدیدها علیه نظام وارد میدان شده است و نه رفع محرومیت ها از مردم، اگرچه در سایه رفع دو تهدید جنگ و تخریم علیه نظام مقداری هم به مردم کمک خواهد شد اما مشکلات اصلی مردم که ارتباطی با تهدیدها علیه نظام ندارند بعید است که حل شوند.

2- شما فرمودید خارج خوش میگذره؟ شما آدم احمقی هستید چون بدون اینکه اصلن من رو بشناسید و بدونید من کجا دارم زندگی میکنم، تنها برای اینکه بر نفهمی خود سرپوش بگذارید و اصل نوشته را که اصلن نفهمیدید پیام ان چیست، زیر سوال ببرید، گزاره ای کاذب و نامربوط را بیان کردید.

3- شما فرمودید تایید نظرات موافق هنری ندارد و ... . تایید نظرات موافق یا مخالف هیچ اعتباری برای من به همراه ندارد. افتخار خواهم کرد با کسانی که حرفی برای گفتن داشته باشند و از روی منطق نوشته را قدم به قدم به چالش بگیرند همکلام شوم اما برای اینکه مجبور نباشم با آدمهایی مثل شما که چیزی برای گفتن ندارید و جز چرندگویی هنری ندارید دهان به دهان شوم و وقت خود را تلف کنم از تایید نطرات بی ربط خودداری می کنم.

توصیه من به شما این است که به جای باز کردن دهانتان برای چرندگوییهای تکراری که شبیه قار قار کلاغ است وقت خود را صرف نشستن در یک گوشه و فکر کردن بکنید تا وقت دیگران را هم بیهوده تلف نکنید!

دیوار نوشته گفت...

ناشناس چهارم که فرمودید: "یک سوال..."

امیدوارم که تمام این مواردی رو که شما به آن اشاره کردید در دوران ریاست جمهوری آقای روحانی به وقوع بپیوندد.این خواسته ی قلبی من هست. اما اگر به وقوع نپیوست، یکسال دیگر، دو سال دیگر، سه سال دیگر، چهار سال دیگر بیایید همینجا تا در مورد آن بحث کنیم...مرسی از شما

ناشناس گفت...

حکومت زیرکانه مردم ایران (رای‌دهندگان) را در میدان سیاست کیش‌ومات کرد، با استفاده از منفوریت خودش نزد مردم (گزاره جلیلی) خیلی راحت مردم رو گول زد و پای صندوق کشید.
Sigh!

محسن گفت...

سالهاست که درنفرت و ابهام ناشی از یک حرص حقیر همگانی برای حتی اندکی دیده شدن درهیچ فضای مجازی عضو نبودم و کامنت نگذاشتم..ولی صادقانه بگویم در این حیا حو و بازی های رسانه ای وخلا فراگیر شناخت و آگاهی با تحیلیل شما علی رغم اختلاف نظر هایی که مجالی برای عنوانش مناسب نیست..واقعا به وجد آمدم..سپاس هموطن ...سپاس

ناشناس گفت...

با سلام به شما نویسنده محترم وبلاگ ,
برخورد های غیردموکراتیک بعضی از برادران سبزالله که حالا لابد بنفش الله شدند نسبت به مطلب شما در وبلاگ و بالاترین من را بسیار متعجب کرد و برخورد عصبی و غیرمنطقی آنها نسبت به شما مرا به یاد گالیله انداخت
" من گاليله در هفتادمين سال زندگي در مقابل شما به زانو درآمده ام و در حاليكه كتاب مقدس را پيش چشم دارم و با دستهاي خود لمس مي كنم توبه مي كنم و ادعاي خالي از حقيقت حركت زمين را انكار مي كنم و آن را منفور و مطرود مي نمايم. "
گالیله به هنگام خروج از دادگاه، همچنان زير لب می گفت " و اما زمین گرد است و به دور خورشيد مي چرخد!"

هنر یک تحلیلگر سیاسی دیدن وقایع و آشکار کردن زوایای پنهان سیاست و عملکرد سیاستمداران است و کارش تحلیل اوضاع سیاسی است و چه مردمان را خوش آید یا نیاید و بتوانند درک کنند یا نتوانند یا بخواهند یا نخواهند که باور کنند یا باور نکنند و بفهمند یا نفهمند اما وظیفه تحلیلگر سیاسی بیان حقایق سیاسی است و نتیجه کار تجربی و تخصص است که در زمینه سیاست انجام می دهد.تحلیل گر سیاسی تحلیل نمی کند که مردم را از خود راضی کند و یا بر اساس مقدار درک آنها از سیاست اوضاع سیاسی و تاکتیک ها ی سیاسی را بررسی کند.
جالب است که همزمان با بحث شما آخرین موضوع داغ در مورد نوریزاد است که دقیقا نظر شما را دارد و این دوستان تحلیل شما را نمی توانند باور کنند لااقل یک زحمتی به خودشان بدهند و نظر نوریزاد را بخوانند.
نوری‌زاد: انتخاب روحانی احیای مجدد مرده‌ محتضر بود"باور من بر این است که انتخاب آقای روحانی برای نظام یک خون تازه بود. برای موجودی که در دم‌دم‌های اضمحلال به سر می‌برد. متاسفانه درست در شرایطی که اوضاع داخلی و خارجی در بن‌بست بود، مردم ما مجددا به احیای این مرده‌ی محتضر یا این موجود محتضر پرداختند و به هرحال تا چهار سال خیال آقای خامنه‌ای و سرداران سپاه راحت است. ما در این شرایط یک‌بار دیگر به یک آخوند و به یک روحانی، یعنی مضاعف، رای دادیم و امید داریم که انشاالله جناب آقای روحانی بتوانند مطالبات مردم را پی‌گیری کنند." "احتمال می‌دهم که چون آقای خامنه‌ای به بن‌بست رسیده، چون سرداران سپاه به بن‌بست رسیده‌اند و در همه‌ی عرصه‌های جهانی درها دارد به روی آن‌ها بسته می‌شود، خودشان شرایطی فراهم کرده‌اند که فردی در اندازه‌ی آقای روحانی بیاید و این درها را یک به یک برایشان باز کند. من فکر می‌کنم که از این به بعد ما شاهد قدم‌های درستی خواهیم بود. البته رهبر، به‌ناچار، ناگزیر خواهد بود که روی مذاکره‌ی با آمریکا دیگر حساسیت آن‌چنانی نشان ندهد. ما شاهد آن خواهیم بود که مذاکراتی اصولی صورت خواهد پذیرفت. به خاطر این‌که این موجودی که اسمش ایران است، الان در وضعیت احتضار به سر می‌برد." " همین الان آقای خامنه‌ای، سپاه و اطلاعات مانده‌اند که با آقای میرحسین موسوی و آقای کروبی و زندانیان سیاسی تا کجا می‌توانند ادامه بدهند. آن‌ها دست به دامن آقای روحانی شده‌اند که او بیاید فضایی ایجاد کند، آرامشی ایجاد کند و واسطه‌ای بشود و الان که مردم به آرامشی رسیده‌اند و احساس می‌کنند هیاهوی مردم در همین انتخاب آقای روحانی فرو کشیده، حالا دیگر می‌توانند نرم‌نرم درها را باز کنند، زندانیان را آزاد کنند، آقای میرحسین موسوی و همسرشان و آقای کروبی آزاد بشوند."
با سپاس از شما

ناشناس ششم

ناشناس گفت...

با سلام

من بین رأی دادن و تحریم نتخابات مردد بودم ولی نهایتا" به منظور دفاع از خونهای ریخته شده در ماجرای انتخابات 88 و دفاع از حقوق زندانیان سیاسی ، در انتخابات شرکت نکردم اما برای تمامی کسانی که شرکت کردند احترام قائلم مخصوصا" کسانی که به عنوان اعتراض به نظام به روحانی رأی دادند
از حدود 50 میلیون نفر که می توانستند در انتخابات شرکت کنند 36 میلیون نفر شرکت کردند. اگر واقعا" شرایطی حاکم می شد که 18 میلیون نفر معترض به نظام به جای رأی به روحانی در انتخابات شرکت نمی کردند مجموع افراد شرکت کننده برابر 18 میلیون نفر می شد یعنی از 50 میلیون نفر 32 میلیون نفر مشارکت نداشتند. آیا به نظر شما این تحریم 32 میلیون نفری که برابر 64 درصد کل جمعیت می شد اثر بیشتری نداشت؟
اگر واقعا 18 میلیون رأی روحانی به سبد افرادی که انتخابات را تحریم کردند می پیوست آیا صدای اعتراض رساتر از حالا نبود؟
البته در آن صورت قالیباف رئیس جمهور می شد که به نظر من تفاوت چندانی با روحانی در امور مربوط به معیشت مردم ندارد ولی تمام جهان و دارو دسته بیت رهبری می فهمیدند که 64 درصد مردم به آنها یک نه محکم گفته اند

موفق باشید

Amir Sehhat گفت...

در آیینهای هند و بدنبال اون گاندی و حتی نلسون ماندلا آموزه صبر و مدارا و پشت کار و پذیرفتن تغییر در انسانها و جذب حداکثری و زندگی در زمان برای رسیدن به هدف هست ، شخص روحانی به خودی خود اهمیت نداره همونطور که موسوی نداشت اما این تغییر و حرکت به سمت جلو هست که مهمه ..... این شادی که دیشب توی خیابونهای تهران شیراز تبریز و حتی شهرهای کوچک ایران بود رو اگر بودی و میدیدی ، مثل من میدیدی که مردم میدونند که چی میخوان و دارن حرکت می کنند ، مردم بد مطلق را مجبور می کنند که اهل صلح باشه و به بد و شاید هم به خوب در آینده تبدیل بشه بدون خشونت و در مقابل خشونت هم تا جایی که میشه صبر و اتحاد دارند و 88 را به 92 تبدیل می کنند و چیزی رو فراموش نمی کنند ..... پس خواهش میکنم که همگام با کیهان و .... شادی مردم را تلخ نکنیم

دیوار نوشته گفت...

آقای محسن

خوشحالم از اینکه این نوشته را از چنان ساختار منطقی برخوردار دیدید که مایه وجد شما را فراهم کند. امیدوارم که در آینده این افتخار رو داشته باشم که پیرامون اختلاف نظرها با شما همکلام شوم...با سپاس از شما

دیوار نوشته گفت...

دوست گرامی ناشناس هفتم که البته خود را ناشناس ششم معرفی کردید:

از لطف شما بینهایت سپاسگزارم. اگرچه همیشه تلاش کردم کامنتهایی را که در تمجید یک نوشته هستند منتشر نکنم تا اعتبار یک نوشته برای خواننده در قالب و چارچوب خودِ نوشته محفوط بماند و نه لطف و همراهی دیگران، اما کامنت شما رو به دلیل اینکه به وضعیت بالاترین اشاره کرده بودید منتشر کردم. اگرچه من عضو بالاترین نیستم و به مکانیزم عضویت در آنجا آگاهی ندارم اما با این وجود هر از چندگاهی که به بالاترین سر می زنم چنین احساس می کنم که فضای آنجا تحت تاثیر باندبازیهای سیاسی است و اگرچه در لابلای نوشته ها و کامنتهای بالاترین افرادی هستند که خواندن آنها افتخاری است اما فضای کلی حاکم بر آن از نظر من به شدت آلوده است و آدمهایی مثل همین فردی که کمی بالاتر کامنت گذاشته "خارج خوش میگذره؟" مثل قارچهای سمی در آنجا رشد کردند و باعث افت کیفی بالاترین به عنوان مکانی برای تبادل افکار سیاسی شده است.در هر صورت اینکه این نوشته در بالاترین با منفی های زیاد مواجه شده است را من در درجه اول به حساب باندبازیهای سیاسی می گذارم و در درجه دوم به حساب اینکه این نوشته تا انتها خوانده نشده است.

از شما و تمام دوستانی که به من لطف داشتید سپاسگزارم.

دیوار نوشته گفت...

ناشناس هشتم که فرمودید: "من بین رای دادن و رای ندادن..."

گفتگو در مورد تحریم مجال دیگری را می طلبد چون بدلایل زوایای مختلفی که این موضوع دارد بنده با چند خط کامنت قادر به اظهار نطر نیستم. امیدوارم که در آینده این فرصت پیش بیاید که در رابطه با این موضوع گفتگو کنیم...مرسی از شما

دیوار نوشته گفت...

جناب امیر صحت

متاسفانه شما هم پیام این نوشته را نفهمیدید و به جای تلاش برای فهمیدن نوشته، دارید حکمی شبیه همان حکم محکوم بودن جمع به خندیدن به یک برنامه ی مضحک تلویزیونی را صادر می کنید!
اما باید خدمت شما عرض کنم که این نوشته یک نوشته تحلیلی و منطقی است. اگر در مورد منطق هم اطلاعی ندارید که گمان می کنم نداشته باشید خدمت شما عرض می کنم که یک نوشته منطقی از یکسری گزاره و استنتاج تشکیل می شود. نوشته ی منطقی از این جهت لزوماً کاملن صادق نیستند. چرا که ممکن است برخی گزاره ها در آن کاذب باشند. اما من نویسنده تصورم این هست که تمام گزاره های این نوشته گزاره های صادق هستند که البته ممکن است مانند هر انسانی اشتباه کنم. خوب شما به من بگویید کدام گزاره ها صادق نیستند یا کدام استنتاجها صادق نیستند. باعث افتحار من خواهد بود که با افرادی که این نوشته را به چالش منطقی بگیرند همکلام شوم اما خواهشن وقت من را برای پاسخگویی به این چرندیات که این نوشته مانند نوشته های کیهان است یا شادی مردم را تلخ میکند تلف نکنید! من هیچ وقت و پاسخی برای این گزاره های نامربوط و بی اعتبار ندارم. من امیدوارم که این شادی که البته در خیابان شاهد آن نبودم اما از خانه و پشت پنجره صدای آن را شنیدم روز به روز بیشتر و بیشتر شود. این آروزی قلبی من است اما در عین اینکه چنین آرزویی دارم موظف هستم تحلیل خود را هم داشته باشم اگرچه ممکن است این تحلیل به مذاق شما خوش نیاید!




ناشناس گفت...

 قبلا هم از این سیاست جدید و هوشمندانه حاکمیت به نام " اسب تروای تمامیت خواهی " تعبیر کردم و به شدت هم بهش معتقدم و هم ازش دفاع میکنم و مطمئن هستم که همراه این این اسب هدایای زیادی هم به این مردم داده میشه تا اطرافش پایکوبیشون رو بکنن و در خواب برن! دلار کمی پایین میاد, 4 تا کنسرت و ..... برنامه ریزیش هم شده! از همین الان چین خرید نفتشو دو برابر کرده و رو سوریه هم لابی کردنو ..... و جالبتر از همه اینکه یکی از این هدایای بسیار شیرین برای مردم همون جام زهری است که لاجرم و مجددا میبایست نوشیده میشد و الان یک مفری هم براش پیدا شده که امت همیشه در صحنه فکر کنن تحت فشار اصلاح طلبیشون!!!! داره نوشیده میشه و .... اما در عین حال معتقدم که این شادی مردم پتانسیلی درست کرده که از طریق گفتمان و اطلاع رسانی هزارسال هم نمیشه ایجادش کرد! تجربه هم در مورد ملت اینو ثابت کرده! پس بهتره به جای زخم زبون زدن بهشون و شادیشون رو ضد حال زدن تمام سعیمونو بکنیم برای اطلاع رسانی از طریق این " فیض بوک! " و .....

دیوار نوشته گفت...

دوست ناشناس آخر

زخم زبانی در کار نیست یا دستکم اگر نوشته تداعی گر زخم زبان است باید بگویم قصد و هدف من به هیچ وجه چنین چیزی نبوده. اما می توانم بگویم که قصد من، تلنگر زدن بوده: تلنگری در حین شادی جمعی...و در نهایت اینکه آیا این شادی پتاسیلی برای تغییر هست یا نه موضوعی است که جای بحث بسیار دارد...مرسی از شما

ایرج گفت...

سلام
به نظرم دیدگاه شما در این نوشته غلط است.
اول) جنیش سبز نمرده است. از قضا همه ی مدعیات این جنبش همچنان در شادمانی پیروزی به انحاء مختلف تکرار و تاکید شد. اعم از رای منفی مردم به گزاره ی "تایید" و رای مثبت ایشان به گزاره ی "تغییر" و در نتیجه احتمال زیاد تقلب در انتخابات 88 و اثبات کودتا در آن سال و همچنین پاسداری از شهدای جنبش و دو پرچم آن با شعارهایی چون "دیکتاتور متشکریم" یا "حسن همان حسین است--رای ما میر حسین است" و برافراشتن دوباره ی پرچم سبز در خیابانها پس از بیش از دو سال و .....
دوم) اگر فرض را بگیریم که نفس حضور در انتخابات به معنای اعتماد به نظام و حکم مرگ جنبش باشد (که به نظرم فرضی غلط است)؛ باز هم باید میان "حضور در انتخابات" و "حضور در پای صندوق رای" یک تفکیکی کرد . من شخصا پس از سالها در پای صندوق رای حاضر شدم و رای دادم. نه به نظام یا حسن روحانی. برای من نوشتن نام حسن روحانی روی آن برگه در واقع به معنای نوشتن "آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از رهبران جنبش" بود. روحانی تنها کاندیدایی بود که این امر را وعده داد و اکنون نیز اگر بخواهد به عنوان یک سیاستمدار "زنده" بماند باید بر عهد خود پافشاری کند. و حتی اگر چنین نکند؛ باز هم نفس نوشتن نام او روی آن برگه برای من نوعی همان معنا را دارد که باید.
حضور در پای صندوق برای من نوعی عمل مستقیم سیاسی بود. همچنان که حضور آنارشیستهای اسپانیایی در پای صندوق رای (1936) و انتخاب "جمهوری" که وعده ی آزادی زندانیان سیاسی را می داد

دیوار نوشته گفت...

جناب ایرج ممنون از نظر شما
خدمت شما عرض کنم که اعلام مرگ جنبش سبز، "نتیجه" ی تحلیل است و نه "فرض" آن. بنابراین اگر میخواهیم بگوییم این نتیجه غلط است یا باید نشان دهیم "پیشفرض" آن غلط است و یا اینکه اثبات کنیم "استدلال"ی که به این نتیجه ی خاص انجامیده است غلط است. مساله ای که فکر می کنم شما و سایر دوستان مخالف نوشته رو به اشتباه انداخته این باشه که بر اساس باوری که خارج از چارچوب این نوشته بر اذهان حاکم است تصور می کنید "پیشفرض" این تحلیل هم "حضور در انتخابات" است! اما اینگونه نیست، "پیشفرض" این تحلیل "تقلب در انتخابات" است. در واقع به نظر بنده اینطور می رسد که شما تصور می کنید من از "حضور در انتخابات92" به "مرگ جنبش در انتخابات 92" رسیده ام در حالیکه اینگونه نیست بلکه من از "ادعای تقلب در انتخابات 88" به "مرگ جنبش در انتخابات 92" رسیده ام و همانگونه که در نوشته اشاره کرده ام معتقدم انتخابات 92 ادعای تقلب در انتخابات 88 را از درجه اعتبار ساقط نموده است. امری که گویا جناب عارف هم اخیراً آن را بیان داشته اند!
مساله ای که باید در اینجا اشاره کنم این است که من از زاویه خاصی به موضوع انتخابات 92 نگاه کرده ام. برای اینکه برای شما بهتر این موضع تداعی شود فرض کنید که یک صندوق رای در مکانی قرار دارد که تمام ملت باید رای خود را در همان صندوق بریزند. یک طرف صندوق مردم در صف ایستاده اند و طرف دیگر آن در نقطه ی مقابل، حکومت. من می توانم بگویم از پشت سر حکومت در حال برانداز کردن وضعیت هستم. این نوشته دقیقا در بحبوحه ی شادی خیابانی مردم نوشته شد و هدف آن اعلام هشدار نسبت به آینده از بابت بهره برداری هایی بود که حکومت می توانست و می تواند از انتخابات 92 انجام دهد و یکی از این بهره برداریها همان مهر تایید بر صحت انتخابات 88 و خالی کردن جنبش اعتراضی 88 از وجاهت بود!

آقای ایرج مطالب و موضوعات دیگری در کامنت شما هست مثل حضور آنارشیستهای اسپانیایی در انتخابات یا شادیهای انتخاباتی 92 و ارتباط آن با جنبش سبز که جای بحث دارند و می توانیم در مورد آنها گفتگو کنیم اما با توجه به خستگی اینجانب، گفتگو در مورد انها را هم ضمن عذرخواهی به زمانی مناسبتر موکول میکنم...در هر صورت ممنون از شما