۱۳۹۰ آبان ۲۷, جمعه

ماجده، احياي ماهيت انقلاب

 
زمانی که خودسوزی جوان تونسی_محمد بو عزیزی_ به عنوان رادیکال ترین شکل اعتراض به وضع موجود، زمینه وقوع یک انقلاب و سقوط یک نظام حکومتی را فراهم می آورد و آتشِ براندازی را در سایر کشورهای منطقه شعله ور می سازد، "برهنه شدن" دختر مصری_علیا ماجده المهدی(1) _ در اعتراض به حجاب اجباری را هم باید در راستای تداوم انقلاب، به عنوان شکل دیگری از اعتراض رادیکال به وضع موجود، تعبیر کرد. اما مانع اصلی اینجاست که اذهان لجن گرفته _که یا در هیبت مرتجعانِ آشکار، بدون هیچگونه تولید فکری تنها ترشحات لجنهای تاریخی انباشته شده در مغز خود را به بیرون صادر می کنند و یا در هیبت مرتجعانِ پنهان، به اندک فکر ابزاری خود مجال نفوذ از لابلای لجنهای انباشته شده در مغزشان را می دهند_ با فروکاستن معنای واژه هایی نظیر انقلاب، آزادی و ... و تحریف آنها، معیار قضاوت در مورد پدیده هایی نظیر برهنه شدن ماجده المهدی را نیز دچار خدشه کرده اند! اینان کسانی هستند که پررنگ ترین نقش را در بازتولید دیکتاتوری ها و تداوم وضع موجود ایفا می کنند. در این میان دسته ی اول یعنی مرتجعان آشکار، کسانی هستند که هدفشان آشکارا برقراری یک نظام دیکتاتوری به جای نظام دیکتاتوری قبلی است. مثال این دسته، اسلامگرایان انقلاب امروز مصر _و اسلامگرایان انقلاب دیروز ایران_ هستند: کسانی که هدفشان از انقلاب جاری کردن شریعت در جامعه با رای مردم است و بطور نمونه در رابطه با ماجده المهدی، شدیدترین نوع محکومیت یعنی اعدام او را خواستار اند. دسته دوم یعنی مرتجعان پنهان، کسانی هستند که اگرچه در ظاهر خواهان جایگزین شدن یک نظام دیکتاتوری نیستند اما به استقرار آن کمک شایانی می کنند! این دسته کسانی هستند که با عقل ابزاری و با معیار منفعت شخصی در مورد وقایع قضاوت می کنند. مثال این دسته کسانی هستند که برهنه شدن دختر مصری را با چنین استدلالهای ابزاری که عمل او باعث ریخته شدن آب در هاون اسلامگرایان و شکست سکولارها در انتخابات آینده می شود محکوم می کنند(2). محکومیت این دسته اگرچه یک محکومیت زبانی است و به شدت محکومیت دسته اول نیست اما به دلیل نادیده انگاشتن ماهیت اعتراضی اقدام ماجده، در روح خود تفاوتی با محکومیت دسته دیگر ندارد: از این رو اگر ماجده به اعدام محکوم شود این دسته از سکولارها همانقدر در فشرده شدن طناب دار به دور گردن او نقش خواهند داشت که اسلامگرایان.
هدف از طرح این ماجرا نه صرفاً دفاع از جان یک فرد بلکه بازگشت به معنای "انقلاب" و دفاع از یک اقدام انقلابی است. اسلامگرایان با این استدلال برهنه شدن ماجده را محکوم می کنند که عمل او گناه بوده و باعث ترویج فسق و فجور در جامعه می شود(2). این استدلال در نوع خود بسیار مضحک است زیرا اگر معیارِ محکومیت ماجده ارتکاب او به گناه باشد، اسلامگرایان می بایست محمد بو عزیزی را نیز به دلیل ارتکاب به گناهی کبیره مجرم شناخته و برای او طلب مجازات کنند زیرا در غیر اینصورت بر اساس منطق اسلامی عمل او باعث ترویج خودکشی در بلاد اسلامی میشود و این به مراتب خطرناکتر و از هر لحاظ برای جامعه مصیبت بار تر از برهنه شدن جوانان است! استدلال مخالفان اسلامگرایان در محکوم کردن ماجده نیز دست کمی از استدلال اسلامگرایان ندارد زیرا محتوای آن بر غیراخلاقی بودن اقدام او استوار است. سوالی که مطرح می شود این است که چرا "خودسوزی" یک فرد اقدامی اعتراضی قلمداد می شود اما "برهنه شدن" یک فرد از سوی بسیاری به جای اعتراضی بودن، غیر اخلاقی محسوب می شود؟ پاسخ این است که پیوند افراد با وقایع گوناگون، یک پیوند آزاد نیست. بدین معنا که قضاوت افراد در مورد یک پدیده تحت تاثیر القائاتی است که ذهن آنها را اشغال کرده است. در این حالت افراد در تشخیص ماهیت پدیده ها ناتوان می شوند و در نتیجه در مورد تمامی پدیده ها با نشانه های ظاهری یکسان به یک گونه قضاوت خواهند کرد. در چنین شرایطی قضاوت افراد در  مورد هر برهنه شدنی بدون توجه به ماهیت آن این است که برهنه شدن غیراخلاقی است! این ناتوانی در تشخیص ماهیت پدیده ها یا به عبارت صحیح تر این ناتوانی در برقرار کردن پیوند آزادانه با ماهیت پدیده ها امری است که باعث شده است تا عمل ماجده از نگاه بسیاری به جای اعتراضی بودن، غیراخلاقی قلمداد و محکوم شود. این محکومیت در عین حال که بیانگر قدرت سطحی نگری حاکم بر جامعه است به طرز نوستالژیکی نشانگر ضعف جامعه هم هست. طبیعی است که در چنین شرایطی که جامعه از لحاظ برقراری پیوند آزادانه با ماهیت پدیده ها دچار ضعف است، می توان تعابیری تحریف شده و تقلیل یافته از پدیده هایی مانند "انقلاب" را نیز به خورد جامعه داده و از آن در جهت منافع شخصی بهره برداری نمود. در این حالت از سوی دو طیف مرتجعان آشکار و مرتجعان پنهان، انقلاب به عنوان فرآیندی که هدف آن صرفاً "ساقط کردن یک دیکتاتور و مستقر کردن حکومتی بر اساس رای حداکثر مردم" است تعریف می شود. اما این تعریف مسخ شده ترین تعریف برای هدف انقلاب است که با تهی کردن پدیده هایی نظیر انقلاب از معنای حقیقی آنها، زمینه را برای بازتولید دیکتاتوری فراهم می کند زیرا بر اساس چنین تعاریفی با ساقط شدن یک حکومت و نشستن حکومت دیگر بر کرسی قدرت با رای حداکثری مردم، هر اقدامی در جهت گسستن زنجیرهای بسته شده بر جامعه در صورتیکه با معیارهای حکومت به اصطلاح برآمده از دل انقلاب منطبق نباشد، ضدانقلابی معرفی خواهد شد! بنابراین برای جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری ها از پس انقلاب ها، ضروری است تعاریف اصیل تری برای واژه هایی نظیر انقلاب را جستجو کنیم تا سرخوشانه از ساقط شدن یک دیکتاتور از سر شوربختی در دام دیکتاتور دیگر گرفتار نشویم. تقلیل معنای "انقلاب" به "براندازی دیکتاتور" و نیز تقلیل معنای "دموکراسی" یا "آزادی" به "رای اکثریت" عاملی است که باعث می شود تا یک جامعه پس از وقوع یک انقلاب همچنان در همان لجنزاری باقی بماند که قبل از انقلاب بوده است زیرا در چهارچوب این تعاریف، پس از سرنگونی یک حکومت، انقلاب پایان یافته تلقی می شود و تنها هدف پیش رو به صف کردن گوسفندوار مردم برای انتخاب حاکمان جدید خواهد بود. در چنین شرایطی فرد انقلابی فردی خواهد بود که در صف خود را بگنجاند نه فردی که بر علیه زنجیرها بشورد. بنابراین باید معناهایی فراتر از براندازی دیکتاتور را برای واژه هایی مانند انقلاب جستجو کرد. این جستجو به معنای آن نیست که بر واژه هایی مثل انقلاب چیزی غیرحقیقی بار کنیم بلکه به معنای آن است که آنها را از تحریف شدگی نجات دهیم تا حقیقت از دل خود آنها جلوه گر شود. از اینرو مساله در رابطه با انقلاب نیز برقرار کردن پیوند آزادانه با ماهیت آن است. اگر این پیوند آنچنان آزاد باشد که ماهیت انقلاب بصورت رها شدن جامعه از تمامی زنجیرها _و نه فقط زنجیری به نام دیکتاتور حاکم_ جلوه گر شود آنگاه برهنه شدن ماجده را نه غیراخلاقی بلکه اخلاقی و انقلابی خواهیم یافت. 
.
اشاره ها در متن و پی نوشتها:
(2) در رابطه با واکنشها در مورد اقدام ماجده المهدی مطالبی در سایتها و وبلاگهای فارسی بوِیژه در محکومیت او از سوی ضد اسلامگراهای وطنی منتشر شده است. اما چون تمایلی به نام بردن از آنها ندارم تنها به جمع بندی سایت بی بی سی که تمامی این مطالب را پوشش داده است اکتفا می کنم.

(*) ديوارنوشته - ماجده، احياي ماهيت انقلاب - 27 آبان 1390
    لينک:

۷ نظر:

ناشناس گفت...

خوب می نویسی دوست قدیمی . واقعا تحلیلت زیبا بود و برای من نوعی قابل استفاده .

شاد باشی و سربلند
ارغوان

ناشناس گفت...

اقای م.ع.امید
این مطلب شما خواندم ...البته نوشته های شما را کم و بیش دنبال میکنم ....اقای امید به نظرم رسید نوع برخورد شما هم نوعی نفی ازادی انسان است ...اگر ما بخواهیم نگاهی عاری از سمت و سو داشته باشیم باید در نگاه اول بتوانیم بدون انگ گزاریها ان را بحث کنیم ...در کاری که علیا ماجده انجام داد دو تگاه کاملا متفاوت بود یکی نگاه ازادی فردی که او در جهت مخالفت با هر بایدی که جامعه برای یک انسان تعیین میکند انجام داده و خواسته بیان کند که من انسان هستم و ازادم تا نوع پوششم را خودم تعیین کنم ،این حرکت نه انقلابی و نه قدمی در جهت ازادی زنان است بلکه حرکتی کاملا فردی با شکلی کاملا متفاوت است چیزی که در اکثر مقالات نادیده شد و اکثر انها از جهت موافقت یا مخالفت به ان پرداخته شد و برخورد شما هم در مورد تحلیل دلایل موافقت و مخالفت با چنین حکمی که صادر کردید همین است با ابعادمدرن تر ...در جهت انقلابی بودن این حرکت هم میتوانیم صحبت کنیم ...البته من نمیدونم ایا من اجازه دارم چنین کامنتی اینجا بگذارم یا نه ؟؟ ممنونم از توجه شما

م.ع. اميد گفت...

درود بر شما خانم زهرا
من هم یکی از میلیونها نفری هستم که این دیوارهای مجازی را خط خطی می کنم. اگرچه نوشته های روی دیوارهای اینجا به اسم من ثبت می شود اما این به معنی این نیست که من صاحب دیوارها هم هستم: دیوار مفت و یک دیوارنویس ناشناس. بنابراین شما و هر فرد دیگری بدون اینکه نیازی به اجازه باشد می توانید ذیل دیوارنوشته ها، مرتبط با موضوع آن دیوارنوشته بنویسید. این امر موجب خوشحالی است
اما در مورد مطالبی که فرمودید:
ای کاش دلایل خودتون رو بر اینکه این نوشته آزادی فردی رو نفی کرده ارائه می دادید، مصداقهای انگ زنی را مشخص می کردید و تاثیر انگ زنی مورد نظر بر سمت و سوی نوشته رو بیان می کردید تا من بتونم به شکل دقیق پاسخگو باشم. شما چند ادعا رو مطرح کردید بی آنکه مصداقهاش رو نشون بدید. من مشکلی ندارم و از هرگونه ایرادی که در نوشته هام باشه و از طرف دوستان بیان بشه با کمال میل استقبال می کنم اما در این حالت که نمیدونم در قبال کدام بخشهای نوشته باید پاسخگو باشم لاجرم تنها میتونم بر این حدس و گمان تکیه کنم که کدام قسمتهای نوشته با ادعاهای شما به صورت احتمالی می توانند مرتبط باشند و حول همین احتمالات مطالب ذیل رو در پاسخ به شما ارائه کنم. اگر احیاناً پاسخهایی که میدهم حول مصداقهایی است غیر از آنچه مد نظر شما بوده، عذرخواهی می کنم:

م.ع. اميد گفت...

1- اینکه بتوان نسبت به موضوعی نگاهی عاری از سمت و سو داشت برای من نامفهوم است چرا که تصور می کنم به مجرد اینکه یک فرد موضوعی را مورد نگاه خود قرار می دهد این نگاه هرچقدر هم که آزاد و رها باشد باز بدلیل نگاه بودن فی نفسه دارای سمت و سو هست. من الان یک برگه کاغذ آ4 روی میزم وجود داره که تعدادی یادداشت پراکنده، چند جمله، دو شماره تلفن، یک شماره حساب، یک شعر، یک آدرس، یک خط خوردگی و بخش زیادی سفیدی خود کاغذ در اون قابل ملاحظه است. اینکه من روی این کاغذ چه چیزی را خواهم دید بستگی به عوامل زیادی دارد مثلاً اینکه فاصله ی من از کاغذ چقدر باشد. اگر من بروم ته اتاق بایستم و با این تصور که یادم نیست روی کاغذ چه چیزهایی هست به آن نگاه کنم فقط بخش سفید و تعدادی خط کج و معوج را خواهم دید بدون اینکه بدانم چه هستند و چه اهمیتی دارند. اما وقتی می ایم و از نزدیک نگاه می کنم بسته به اینکه حتی از نزدیک با چه زاویه ای و کجا را نگاه کنم هریک از این خطوط معنای خاص و اهمیت خاصی می یابند. در مورد هر موضوعی وضعیت به همین منوال است. هر فردی زمانی که به موضوعی نگاه می کند نگاهش فی نفسه دارای سمت و سو و دوری و نزدیکی خواهد بود. بنابراین برای من قابل تصور نیست که نگاهی وجود داشته باشد که عاری از سمت و سو باشد و چون نوشتن هم نوعی نگاه کردن یا به بیان صحیح تر بیان آن نوع نگاهی است که فرد نسبت به موضوع دارد لذا تصور نمی کنم هیچگاه بتواند عاری از سمت و سو باشد. در این نوشته خواسته شده تا پیوندی آزادانه با ماهیت اقدام ماجده برقرار شود و این بهانه ای بود تا در نهایت به جایی برسم که اعلام کنم بیاییم با ماهیت انقلاب هم پیوندی آزادانه برقرار کنیم اما باید گفت که این پیوند هرچقدر هم که آزاد و رها باشد، خود این آزاد بودن هم در نهایت نوعی نگاه با سمت و سوی خاص خود خواهد بود. بنابراین پیوند آزاد با ماهیت پدیده ها هم ارز با بی سمت و سو بودن نگاه نیست.

م.ع. اميد گفت...

2- من معنای انگ گزاری را واقعا نفهمیدم. تصوری که من از انگ گزاری دارم این است که یک نفر حرفی بزند یا کاری انجام دهد که مورد خوشایند دیگران نباشد و یا موقعیت دیگران را از لحاظ قدرت به خطر بیندازد و آن دیگران یارای نقد گفتار یا کردار او را نداشته باشند و در نتیجه برای خارج کردن او از دور و به حاشیه راندنش به او برچسبهایی بچسبانند که نزد عموم مردم زشت تلقی می شوند. مثلا فرض کنید یک نفر در یک جایی یک مدرسه تاسیس کند. کسانی که به هر دلیل یا بر اساس عقده های روانشناسی یا به خاطر مثلا پولدار بودنش یا هر چیز دیگری از او خوششان نمی اید به او برچسبهای ناجور بزنند تا نزد عموم مردم او را خراب کنند یا ارزش کارش را پایین بیاورند. یا فرض کنید یک نفر یک تئوری در نجوم می دهد و می گوید این زمین است که دور خورشید می گردد و بعد آن دیگران که قدرتشان به خطر افتاده به جای تقابل استدلالی و علمی، به او برچسب الحاد می زنند و به کل از رده خارجش می کنند. با این تصوری که من از انگ گزاری دارم تصور نمی کنم در این نوشته جایی به کسی انگی زده باشم چراکه تصور می کنم انگ زدن دارای مشخصه هایی است: اول اینکه از فرد یا گروهی اسم برده شود. دوم اینکه آن فرد یا گروه در حرف یا عمل چیزی برای عرضه داشته باشد. سوم اینکه کسانی که انگ می زنند در ادعای خود استدلال و منطقی نداشته باشند. من دو دسته از افراد رو به عنوان مرتجعان آشکار و مرتجعان پنهان معرفی کردم. منظورم از مرتجعان آشکار کسانی است که بصورت آشکار مردم را طعمه ی قدرت طلبی خود قرار می دهند و منظورم از مرتجعان پنهان هم کسانی هستند که به شکل پنهان در راه رسیدن به قدرت ریاکاری پیشه می کنند تا مبادا مردم را از دست بدهند. من هر دوی اینها را مرتجع نامیدم چون هدف انها نه رها کردن جامعه از بندها و زنجیرها بلکه رسیدن به قدرت حتی به قیمت فدا کردن کسانی است که می خواهند با توان هرچند نحیف خود یا زنجیرهای موجود را پاره کنند یا نسبت به گسترده شدن زنجیرهای نو هشدار دهند. در این راستا من میتوانم از خودم دفاع کنم و بگویم که با این استدلال این دو دسته را مرتجع میدانم و از شما انتظار داشته باشم که استدلالهای من را نپذیرید یا بگویید که ضعیف هستند. مسلما من از نقد شما در این چهارچوب استقبال خواهم کرد اما چون برای ادعای خود استدلالی می آورم که در بوته ی نقد شماست لذا انگ بودن آن برای من نامفهوم است

م.ع. اميد گفت...

3- اینکه من حرکت ماجده را انقلابی می دانم و شما نمی دانید خود نشان دهنده ی سمت و سوی نگاه هر یک از ماست. اینکه می گویم نشان دهنده ی سمت و سوی نگاه هر یک از ماست بدین معنا نیست که نگاه من خوب است و نگاه شما بد و یا بالعکس نگاه شما خوب است و نگاه من بد، بلکه بدین معناست که هر یک از ما از زاویه ی دید خاصی به موضوع نگاه می کنیم و از آن زاویه نوع نگاهمان را بازتاب می دهیم(من در مورد لزوم وجود نگاه از زوایای مختلف در نوشته جنبش در آزمایشگاه شناخت 1 که اولین نوشته من در ورود به بحث هم اندیشی هم بود توضیحاتی داده بودم). در این راستا آنچه من می گویم این است که اقدام ماجده را به دلایلی که در نوشته ذکر شده است انقلابی می دانم و هیچ اصراری هم برای القاء آن ندارم. من تنها از زاویه دید خود آنچه را که می بینم بازتاب می دهم و در معرض نگاه دیگران قرار می دهم. مسلماً شما هم در نوع نگاه خود دلایل خود را دارید که در این چهارچوب از ارائه دلایل شما استقبال می کنم.

م.ع. اميد گفت...

4- در مورد "نفی آزادی فردی" با توجه به اینکه اولین ایرادی بود که وارد کردید می بایست در اولین شماره پاسخ میدادم اما بدلیل اینکه هم مصداقی در نوشته خود نیافتم که با ادعای شما همخوانی داشته باشد و هم اینکه ادعای شما در تضاد با پیام این نوشته بود لذا پاسخ به آن را به آخرین شماره موکول کردم تا دلایل شما را بر این امر جویا شوم! هدف از نوشتن این مطلب آنگونه که در متن اشاره کردم اول- دفاع از جان یک فرد و دوم- دفاع از عمل او بود. اما هر دوی این اهداف، اهدافی فرعی بودند در خدمت یک هدف اصلی تر یعنی بیان معنای راستین انقلاب (که تصور می کنم عنوان نوشته به خوبی این هدفگذاری را نشان می دهد): انقلاب نه فقط به معنای رهایی از زنجیر دیکتاتور حاکم بلکه در معنای رهایی از هر زنجیری و این بیان که پیام اصلی نوشته است چیزی نیست جز یادآوری "انقلاب" به عنوان پدیده ای در جهت "تحقق آزادی فردی".

با سپاس